#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_428
_خب بگو حرفت رو میشنوم!
همونجوری که داشت استارت میزد گفت:
_هنوزم میتونم تو قلبت جایی داشته باشم!؟!
*
از شنیدن سوالش چشمام گنده شد.وقتی سکوتم رو دید برگشت سمتم و گفت:
_نظرت؟!
سرم رو برگردوندم سمت شیشه و گفتم:
_تو خیلی وقته برای من تموم شدی میخوای یادت بیارم؟! خواهشا خیالات برت نداره.
پوزخندی زد و گفت:
_دیگه ازادی وجود نداره تا بخاطرش به من اینجوری جواب میدی من هنوزم بهت علاقه دارم ازت فرصت میخوام تا خودم را بهت ثابت
کنم..
خنده بلندی سر دادم.از اینکه نبود ازاد رو کوبیده بود تو سرم دلم میخواست خرخرشو زیر دندونام خورد کنم!..با صدای بلندی گفتم:
_به تو هیچ ربطی نداره میفهمی؟! نکنه یادت رفته چه بلایی به سرم اوردی میخوای یادت بیارم؟! تو اصلا چجوری روت میشه تو
چشمای من نگاه کنی؟!
با کلافگی چنگی به موهاش زد و گفت:
_میدونم بد کردم میدونم اما لعنتی توام یکم واقع بین باش تو که میدونی من باهات اون کار رو کردم!
بی حوصله مشغول ور رفتن با گوشه ناخنم شدم.اصلا دلم نمیخواست صداش رو بشنوم با بغض زمزمه کردم:
_من همینجا پیاده میشم..
با صدای خشنی گفت:
_میرسونمت..
با جیغ نالیدم:
_میگم پیاده میشم..
برگشت سمتم...نمیدونم تو صورتم چی دید که بدون هیچ حرفی راهنما زد و گوشه خیابون پارک کرد...با دستایی لرزون در رو باز
romangram.com | @romangram_com