#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_425

_خیانت که فقط تماس دو بدن نیست!
عشق پراز هوس نیست!
رابطه های بی حساب و کتاب
دیدار های پنهانیبوسه و هم اغوش ی بدون مجوز نیست!
همین که گاهی
کنار یک نفر باشی
و در هوایش نباشی
خیانت است!...
تا اومدم به خودم بیام و عکس العملی نشون بدم بوق ممتد گوشی بهم دهن کجی کرد که زرنگ تراز این حرفا بوده و قطع کرده!دستام
میلرزید پلکام رو روی هم فشردم و زیر لب نالیدم:
_بعد 4ماه بالاخره صدات رو شنیدم ازادم.......
*
اونقدری کشیده بودن اونقدری این مدت اتفاقات جور واجور برام افتاده بود که بی تفاو ِت بی تفاوت بودم!..با قدمایی کوتاه حرکت کردم
سمت اشپزخونه تا یچیزی بخورم..نفهمیدم کل روز چجوری گذشت!..فقط غرق در خاطراتم بودم..اندازه یه ادم هشتاد ساله درد و سختی
کشیدم..اونقدری تجربه دارم که حتی به سایه خودمم شک دارم.!.مانتو شلوار خوش دوختی پوشیدم ارایش ملایمی رو صورتم نشوندم.بعد
دیدار با عماد حتما باید یه سر به رویا بزنم..رویا روانشناس که چه عرض کنم از خواهرمم به من نزدیکتره.!.خیلی زود رویا رو
فراموش کردم..حرفای زیادی داره که بهش بزنم..دستم رفت سمت عطرم ولی ناخواسته نگاهم کشیده شد سمت شیشه ی عطر
"نیناویچی"نفس لرزونم رو دادم بیرون...دستم مسخ شده حرکت کرد سمتش..جلوی بینیم گرفتم و با ولع بوییدمش..پلکام رو محکم رو هم
فشار دادم..
"میگم عماد یچیزی بگم مسخرم نمیکنی؟"
"نه کوچولو بگو"
"اونقدری درگیرت شدم که حتی تو خوابمم اسم تورو صدا میزنم!!! "
" لپم رو کشید و گفت: الان من حق ندارم شمارو درسته قورت بدم دورت بگردم؟! "

romangram.com | @romangram_com