#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_424

نکنم،چشام رو بستم و طولی نکشید که خواب من رو به آغوش کشید....با احساس ویبره گوشی زیر سرم بزور چشام رو باز کردم با
چشمای نیمه باز و صدایی خمار از خواب جواب دادم:
_هوووم؟
با شنیدن صدای مردونه عماد به کلی خواب از سرم پرید و رو تخت نیم خیز شدم.
_سلام...
و آب دهانم رو قورت دادم و با صدای آرومی گفتم:
_سلام.
نفسی تازه کرد و گفت:
_کارم داشتی؟
این لحن بی تفاوتش نشون دهنده دلخوریش بود.پاهام رو از تخت آویزون کردم و خمیازه کشان از رو تخت بلند شدم.در همون حال گفتم:
_باید ببینمت
با همون لحن قبلی زمزمه کرد:
_ ِکی کجا؟
دستی پشت گردنم کشیدم و گفتم:
_غروب کافه ( )
بدون زدن حرف دیگه ای قطع کرد با حرص زمزمه کردم:
_جهنم!
بعد شستن دست و صورتم حرکت کردم سمت تلفن خونه که داشت یسره زنگ میخورد چقد سیریشه خب دقتی سر صبحی کسی جواب
نمیده لابد خوابه دیگه!!!با عصبانیت گوشی رو برداشتم:
_بله؟!!!!
خش خشی از پشت تلفن اومد نه اونی که پشت خط بود حرفی میزد نه من!!با بی حوصلگی گفتم:
_بازیت گرفته؟!!!
صدای ارومی از پشت خط بلند شد:

romangram.com | @romangram_com