#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_414

با ولع نفس عمیقی کشیدم و ریه هام رو پر کردم از عطر خوش حوا که تو اتاق پخش بود..نگاهم رو دور تا دور اتاق گردوندم..حرکت
کردم سمت یکی از لباساش که رو تخت افتاده بود.برش داشتم و جلوی صورتم گرفتم..چرا حوا؟!چرا گند زدی به همچی؟!چرا باعث
شدیکه تو منگنه قرار بگیرم و همچین کاری کنم؟!نفسم رو پرشتاب دادم بیرون و لباس رو برگردوندم سرجاش باید برگردم اگه غیبتم
طولانی بشه ممکنه شک برانگیز باشه!..ناگهان نگاهم افتاد رو بلوزی که زیر بالشت حوا پنهان شده بود.خیلی برام اشنا بود حرکت کردمسمتش..اینکه پیراهن خودمه...!اما اینجا چیکار میکنه؟!با صدای زنگ گوشیم و افتادن شماره مها رو اسکرین گوشیم تند تند حرکت کردم
سمت پنجره و رفتم پایین..حوصلش رو نداشتم ریجکت کردم و نشستم پشت رل..نگاهی به پنجرش انداختم..
نبودی لعنتی
اخرین دیدار روهم ازمن دریغ کردی...!
با صدای خشداری زیرلب گفتم:
_به امید دیدار.....
*از نگاه حوا*
سرم رو به شیشه سرد ماشین تکیه زدم کمتراز نیم ساعت دیگه هواپیمایی که ازاد من توش نشسته پرواز میکنه ب سمتی که صدها
کیلومتر از من و عشقی که تو وجودمه دور میشه....دیدمش...دیدم با مها دست تو دست هم میون بدرقه اون همه جعمیت اومدن
فرودگاه..گریه های رعنا جون رو دیدم خدافظیش با تک تک نفرات رو دیدم....با انگشتم خطوط نامفهومی رو شیشه پنجره کشیدم..رفتی
ازاد...بدون من رفتی...نمیخوام مثل خیلی از عاشقا بگم که من میرم از زندگیت تا خوشبخت بشی..من حسودم خیلیم حسودم..اما کاری از
دستم برنمیاد..مجبورم بگم من میرم تا با همسرت خوشبخت بشی..تو پدر مهربونی میشی پدر بچه ای میشی که من مادرش نیستم!...فکرم
رفت سمت جمله ای که بی نهایت به حال الان من شبیه بود:.
_چقدر شیرین است
دیدن دو نفره هایتان..
لابه لای این شلوغ بازا ِر رابطه ها..
در عصری که تعهد برایش تعریف نشده..!
بمانید برای هم...!
لطفا!
تا سالها بعد وقتی که برای فرزندتان قصه ی شب میگویید..

romangram.com | @romangram_com