#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_413
_تو ماشین چیزی جا گذاشتم میرم بردارم..
انگار که هنوز قانع نشده بود!اما سری تکون داد و دیگه چیزی نگفت..با قدمای بلند خودم رو رسوندم به ماشین و داخلش جای
گرفتم..حوای دیوووونه!داشتی چیکار میکردی؟!با حرص استارت زدم و حرکت کردم سمت فرودگاه..اونجا منتظر میمونم تا بیان..میخوام
تا اخرین لحظه همراهش باشم..!.میخوام شکستن خودم رو به چشم ببینم..با حرص اشک چکیده شده از گوشه چشمم رو پاک کردم و پام
رو بیشتر رو گاز فشردم..
*ازنگاه ازاد*
با لبخندی مصنوعی تو جایگاه داماد جای گرفتم و سعی کردم به هیچی فکر نکنم..ولی مگه میشه به حوا فکر نکرد؟!مگه میشه نادیده
گرفتش؟!مگه میشه نپرستیدش؟!لعنت به تو حوا...نه لعنت به خودم...لعنت ب خود لعنتیم که دیوانه وار دیوونت شدم..با حرص با پاهام
رو زمین ریتم رفتم..حالم از خود لعنتیم بهم میخوره..حتی از تصور اینکه حوا با شنیدن خبر ازدواجم ممکنه چقدر گریه کرده باشه حالم
رو بد میکرد..حوا بخاطر من گریه کنه؟!تو دلم پوزخندی به حرفم زدم..حوایی که باعث شد این عشق پس زده شه حالا بخاطر من گریه
کنه؟..!با دستم شقیقم رو مالیدم سرم بشدت درد میکرد..اگه قضیه حوا رو فراموش کنم قضیه دختری که بی عفتش کردم رو چیکار
کنم؟!منه لعنتی دوباره اونقدری مست کردم که دخترانگ ی دختری رو خدشه دار کردم..!حتی قیافش هم یادم نمیاد..نمیدونم کی بود...تویک تصمیم انی سریع از جام بلند شدم و بدون توجه به مها حرکت کردم سمت ماشینم..من نمیتونم همینجوری برم..نمیتونم برای اخرین
بار دیدنش رو از خودم محروم کنم..سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمت خونشون.....
*
مسیر دوساعته رو تو نیم ساعت طی کردم با نفس عمیقی از ماشین پیاده شدم و از پایین نگاهی به پنجره اتاقش انداختم..برق اتاقش
خاموش بود.یا خوابه یا نیست خوش بینانه ترین حالت این بود که فکر کنم خوابه..!از فکر به اینکه این موقع شب ممکنه حوا بیرون باشه
خونم به جوش اومد و دستم ناخداگاه مشت شد..کتم رو در اوردم و استینام رو تا ارنجم زدم بالا.قبل از اینکه بیشتر از این وقت تلف کنم
تند تند حرکت کردم سمت پنجرش و با یه حرکت رفتم بالا..خوشبختانه پنجره اتاقش قفل نبود..به ارومی پنجرش رو باز کردم و داخل
شدم
لعنتی
لعنتی
لعنتی
نبود!...
romangram.com | @romangram_com