#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_407

با دیدن اسم " آزاد " و " مها " کنار هم حس کردم از یه بلندی پرت شدم پایین!زبونم به سقف دهنم چسبیده بود و یجورایی سنگکوپ
کردم!دست گرم باران نشست رو کمرم و با ناراحتی گفت:
_دارن یه جشن مختصر میگیرن و همون شب از ایران میرن،برای همیشه!
قطره اشکم دقیق چکید رو اسم ازاد
داره میره...
برای همیشه...
بدون من...
بدون عشقمون...
بدون توجه به حال بد من...
داره میره...
دیگه ممکنه نبینمش...
دیگه نمیتونم مثل این روزا یواشکی برم جلوی شرکت تا ببینمش
داره میره...
داره میره...
داره میره....!
بدون توجه به زمزمه های باران دنبال تاریخ مهمونی گشتم سه شب دیگه
سه شب دیگه برای همیشه از دستش میدم...!
سه شب دیگه میره اونم برای همیشه....!
*
دستام رو روی شقیقم گذاشتم و زمزمه کردم:
_میشه تنهام بذاری؟
تا خواست لب باز کنه و چیزی بگه با عجز گفتم:
_لطفا.کلافه پوفی کشید و گفت:

romangram.com | @romangram_com