#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_399
_بهتره بریم برسونمت خونه شرکت جلسه مهمی دارم.
اخم ظریفی رو چهرم نشست.با اکراه از جام بلند شدم و دنبالش کشیده شدم.شرکت جلسه مهمی داره!با حرص گوشه لبم رو جوییدم و رو
صندلی جلو جای گرفتم.دست دراز کردم سمت ضبط و بعداز چند تا بالا پایین کردن اهنگ "شمال" از "معین" رو پلی کردم.دستی گوشه
لبم کشیدم و رو به آزاد گفتم:
_منو جلوی مرکزخرید پیاده کن یکم خرید دارم.
دستی لابه لای موهاش کشید و گفت:
_خانومم میرسونمت خونه بعد شب میام دنبالت بریم خرید باشه؟!
چرخیدم طرفش و گفتم:
_شب بابا میاد خونه بهش چی بگم؟! با یه پسر غریبه دارم میرم خرید؟!
اخمی رو چهرش نشست زیر لب گفت:
_پسر غریبه؟!!!
سری به عنوان تائید تکون دادم و گفتم:
_اره عزیزم الان تو پسر غریبه ای بیش نیستی نه نامزدمی نه شوهرمی.
پوزخندی رو لباش نقش بست.مشت ارومی به فرمون کوبید و گفت:
_دردت اینه؟!
کامل چرخیدم طرفش و گفتم:_الان جای این بحثا نیست فقط منو جلوی یه مرکز خرید پیاده کن!
پاش رو کامل رو گاز فشار داد و گفت:
-اوکی میریم خرید گور بابای کار و جلسه.
لبخند محوی رو لبام شکل گرفت ولی سریع از رو صورتم پاکش کردم.دست به سینه شدم و گفتم:
_لازم نکرده خودم تنها میرم.
مشتی ارومی رو فرمون کوبید و یچیز زیر لب زمزمه کرد که متوجه نشدم.با توقف ماشین حواسم جمع شد و دستگیره رو کشیدم و پیاده
شدم.گوشیش زنگ خورد همونجوری که پیاده میشد با اخم جواب داد:
_کیارش من امروز نمیتونم بیام از طرف قرارداد معذرت خواهی کن،تو جام هستی دیگه؟!
romangram.com | @romangram_com