#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_381

کشیدم..با شنیدن صدای زنی حس زنانم بیدار شد با کنجکاوی از جام بلند شدم و نزدیک در شدم صدای اروم و کلافه آزاد بسختی به
گوشم رسید:
_کی در پایین رو برات باز کرد مها؟
مهاست!
دخترعموش!
صدای ریز و لوند دختری به گوشم رسید:
_یکی از همسایه ها داشت میرفت بیرون ازش خواستم در رو نبنده و من بیام داخل..
آزاد با همون تن صدای اروم گفت:
_مگه تو پرواز نداشتی؟چرا اومدی اینجا؟چرا نرفتی؟
مها با حرص گفت:
_از اینکه اومدم اینجا ناراحتی به اصطلاح همسرم؟!!!
با شنیدن جملش چشمام گنده شد بیشتراز این موندن تو اتاق رو جایز ندونستم و با کشیدن دستیگره از اتاق زدم بیرون..
*
از تو اینه لحظه اخر نگاهی به قیافم انداختم و دستی لابه لای موهای پریشونم کشیدم.آزاد پشتش به من بود و متوجه من نشده بود.دستاش
رو تو جیب شلوارش فرو برده بود و با پاهاش رو زمین ریتم میرفت.نگاهم به دختر روبه روش افتاد مانتوی کرم رنگ بلندی تنش بود بایه شلوار نود سانتی که قدبلند و هیکل رو فرمش جذابیتش رو بیشتر کرده بود.موهای بلوندش ازادانه از زیر شال حریرش رو شونه هاش
پخش بود و صورت جذابش رو قاب گرفته بود.احساس میکردم تمام اعتماد بنفسم به یکباره فرو ریخت!نفس عمیقی کشیدم و درحالی که
سعی میکردم اعتماد بنفس از دست رفتم رو به دست بیارم با قدمای بلند نزدیکشون شدم..آزاد با شنیدن صدای قدمام برگشت سمتم حس
کردم با دیدنم رنگ از رخش پرید!سرفه مصلحتی کردم و با لبخند ملیحی سلامی گفتم نگاه مها چرخید رو من..نگاهش خنثی بود!خالی از
حسی!نمیشد فهمید چه حس و حالی با دیدن من بهش دست داده!لبخند جذابی زد و گفت:
_سلام خانومی..
روش رو برگردوند سمت آزاد و گفت:
_پسرعمو مثل اینکه بد موقع مزاحم شدم،بعدا میبینمت..
صداش هم مثل قیافش جذاب و گیرا بود یه ریتم اروم و خاصی داشت آزاد لبخندی زوری زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com