#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_380
_کجا خانومی؟بودی حالا!
با صدای تحلیل رفته ای نالیدم:
_باید بریم دیدن بابا!
هومی گفت و درحالی که قوس کمرم رو نوازش میکرد گفت:
_میریم حالا!
قلبم از استرس تند تند میزد همش میترسیدم اتفاق دیشب دوباره تکرار شه!بوسه ریزی کنار گوشم کاشت و گفت:
_بوس صبح بخیرم کو خانوم خونه؟
از لقب "خانوم خونه " حس کردم کیلو کیلو قند تو دلم اب شده چرخیدم تا باهاش چشم تو چشم شم با شیطنت تو چشمای خمار و خواب
الودش زل زدم و گفتم:
_اقای خونه دیرمون شدا!
با شنیدن جملم چشماش برقی زد خم شد و اروم زیرگلوم رو بوسید و گفت:
_نازتم میکشم خانومی! شما نازکردنم بلدی؟چرا زودتر رو نکردی!
به حالت قهر روم رو برگردوندم با شیطنت شروع کرد به قلقلک دادنم قهقهه خندم رفت هوا سعی میکردم از خودم جداش کنم اما نامرد
منو سفت چسبیده بود و ول نمیکرد نفسم از شدت خنده در نمیومد بالاخره با صدای زنگ واحد دست از قلقلک دادنم برداشت..یعنی کیه
که زنگ واحدش رو زده؟حتما یکی از همسایه هاست!به ارومی از روم پاشد و شلوارکش رو پوشید از تخت رفت پایین و تا خواست از
اتاق خارج شه با اخم ظریفی صداش زدم:
_آزاد؟
برگشت طرفم و گفت:
_جونم؟
بلوزش رو از رو زمین چنگ زدم و پرت کردم طرفش با اخم گفتم:
_بپوش!ابرویی بالا انداخت و با لبخند جذابی گفت:
_چشم خانوم خونه!
لبخند کوچولویی رو لبام نقش بست..بعد پوشیدن بلوزش از اتاق خارج شد رو تخت نشستم و بلوزم رو تن کردم خمیازه کشداری
romangram.com | @romangram_com