#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_379

به ریشم میخندیدین!
تند تند سرش رو به معنی مخالفت تکون داد و گفت:
_نه نه اینجوری نیست.....
هولش دادم سمت دیوار و از جلو چسبیدم بهش باقی مونده دکمه های مانتوش رو باز کردم و با خشم گفتم;
_از من بیشتر دوست داشت؟
سرم فرو رفت تو گودی گردنش گازی از نبض گردنش گرفتم و زیرگوشش گفتم:
_از اولم منو دوست نداشتی؟
دستم نشست رو بالاتنش فشاری بهش وارد کردم و با صدایی عصبی گفتم:
_به همه خواسته هات جواب میداد؟
دل و زدم به دریا و فاصله بین لبامون رو پر کردم لبام رو محکم کشیدم رو لباش اولش شوکه شد..اما بعداز چند لحظه به خودش اومد و
همراهیم کرد!متعجب ازهمراهیش صامت ایستاده بودم که با فرو رفتن دستش بین موهام به خودم اومدم اینبار به خودم اجازه دادم طوریکه میخوام ببوسمش طوری که لباش کبود و متورم شد!لب پایینش رو زبون میکشیدم و گازای ریزی میگرفتم بهش مهلت نفس گرفتن
نمیدادم تاحالا این روی خشن من رو ندیده بود دستم نشست رو بند تاپش و با خشونت از سرشونه هاش سرش دادم پایین..سرش رو کشید
عقب ...نفس نفس میزد و چشماش خمار بود داشتم کم کم به سلطه این دختر در میومدم!نفسم رو تو صورتش رها کردم و گفتم:
_از من بهتر میبوسیدت؟
دو انگشتش رو روی لبام گذاشت و گفت:
_هیسسس!
*
با احساس خفگی بزور چشمام رو باز کردم دست آزاد سفت دورم حلقه شده بود.بزور چرخیدم و دستی به صورتم کشیدم نگاهم به مچ
دست خالی از ساعتم افتاد..از باریکه ضعیف نور افتابی که به داخل اتاق تابیده شده بود مشخص بود که ساعت نه یا ده صبحه..تازه
متوجه وضعیتم شدم تند رو تخت نشستم و لباسم رو از پایین تخت برداشتم از فکر دیشب و اتفاقاتی که بینمون افتاد گونه هام گل انداخت
و همه وجودم گرم شد....لباس زیر و شلوارم رو پوشیدم دستم نشست رو بلوزم،تا اومدم بپوشمش دست آزاد دور کمرم حلقه شد و من رو
کشید سمت خودش چون کارش ناگهانی بود تعادلم رو از دست دادم و محکم پرت شدم تو اغوشش..با صدای بم و خشداری زیرگوشم
گفت:

romangram.com | @romangram_com