#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_378

_آزاد....
بعد باز کردن دوسه تا دکمه بالایی مانتوش دستم رو بردم داخل تاپش و بدون اینکه توجهی به لحن پرالتماسش کنم دست رو به سینه هاش
رسوندم..زمزمه کردم:_اوم هوس انگیزی حوا..
با صدایی که دل سنگ رو اب میکرد نالید:
_توروخدا باهام کاری نداشته باش..
دستم رو سینش ثابت موند کلافه نگاهی به چشمای خیسش انداختم دختر تو داری بامن چیکار میکنی؟سعی کردم به خودم مسلط شم
پرحرص زمزمه کردم:
_لعنتی!
دستم رو از لباسش خارج کردم لباش از زور هق هق میلرزید خودش رو کشید بالا و به ارومی نیم خیز شد رو زمین...حالا کامل رخ به
رخ بودیم با صدای لرزونی گفت:
_من خیلی دوست دارم..!
احساس کردم قلبم از حرکت ایستاد ولی سریع موضع خودم رو حفظ کردم و از جام بلند شدم.دستی لابه لای موهام کشیدم و پشت بهش
ایستادم،با صدای ارومی گفتم:
_نمیخوام ببینمت همین الان از اینجا برو..
دوباره هق هق گریش اوج گرفت از جاش بلند شد و از پشت نزدیکم شد بازوم رو تو دستش گرفت و گفت:
_اونجوری که تو فکری میکنی نیست....
با خشم برگشتم سمتش و درحالی که سعی میردم صدام رو کنترل کنم غریدم:
_هرجوری میخواد باشه من دیگه نمیخوام ببینمت حوا از اینجا برو پدرت نگرانته حداقل برای اون ارزش قائل شو!هرچند بعید میدونم
تویی که برای ختم مادرت نیومدی اونوقت بعیدمیدونم برای پدرت دل بسوزونی!
با هرکلمه ای که میگفتم هق هق گریش اوج میگرفت از زور هق هق نفسش بالا نمیومد بریده بریده نالید:
_آزا.....آزاد....چ.....چرا.....نم....نمیذار....نمیذاری......برات.....توضیح....بد..... بدم؟
دوتا بازوش رو گرفتم و با عصبانیت گفتم:
_چیو میخوای برام توضیح بدی؟هم اغوشیتونو؟ابراز علاقه به عمادتو؟یا نه حس و حالی رو میخوای برام توضیح بدی وقتی که داشتین

romangram.com | @romangram_com