#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_377
کوبیدم روفرمون و غریدم:
_خفه میشی یا نه؟صدات در بیاد همینجا قید همه چیو میزنم و .....
ادامه جملم رو خوردم و بهش زل زدم انگار تازه درک کرد تا چه حد عصبانیم! دستش رو جلوی دهنش گرفت تا صدای هق هقش بلند
نشه.خانومش؟باهم رفتن رستوران؟عزیزش؟منو بگو یک ماهه دربه در دنبال کیم!با صدای لرزون و پربغضی گفت:
_آزاد بذار برات.....
نمیدونم چی شد که یدفعه دستم پیشروی کرد سمت دهنش و محکم کوبیدم تو دهنش!نعره زدم:
_میگم خفه شو انقدر نفهمی که نمیفهمی؟نمیخوام صدای نحستو بشنوم نمیخووووام بفهم لعنتی!
با بهت دستش رو گذاشت رو دهن خونیش و بهم زل زد دلم میخواست داد بزنم صدای پربغضت ویرونم میکنه!اما نگفتم!روبه روی
اپارتمانم زدم رو ترمز و از بازوش کشیدم و پیادش کردم.
. .
در واحدم رو با کلیدم باز کردم و پرتش کردم داخل تعادلش رو از دست داد و پرت شد رو سرامیکا..دستم رو بردم سمت دکمه های
پیراهنم و همونجوری که قدم به قدم نزدیکش میشدم گفتم:
_حتما باید حرفم رو عملیش میکردم؟
با ترس خودش رو کشید عقب و با تته پته گفت:
_کدوم حرف؟
بالاخره از شر پیراهنم خلاص شدم پرتش کردم یه گوشه و با خنده مرموزی گفتم:
_عیب نداره الان حرفم رو عملی میکنم و حاملت میکنم......
*
با بهت نگام کرد زمزمه کرد:
_آزاد...بذار برات توضیح بدم اونجوری که تو فکر میکنی نیست..
خنده کوتاهی کردم و جلوش زانو زدم همونجوری که با ارامش دکمه های مانتوش رو باز میکردم با لبخند گفتم:
_هیسسس عزیزم نمیخوام چیزی بشنوم الان فقط رابطه میخوام میفهمی؟
با هق هق گفت:
romangram.com | @romangram_com