#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_374
ترجیح دادم سکوت کنم و چیزی نگم باهم از ویلا خارج شدیم و سوار ماشین شدیم...دسته ای ازموهام رو که از شالم زده بود بیرون رو
انداختم داخل و گفتم:
_کجا داریم میریم؟
همونجوری که مشغول ور رفتن با ضبط بود گفت:
_میریم اول رستوران شام بخوریم بعد میریم خرید.سرم رو به عنوام تائید تکون دادم.با پخش شدن اهنگ حس کردم نفس کم اوردم همون اهنگی که تو تولد آزاد باهاش رقصیدم!اشک تو
چشمام حلقه بست سرم رو بسمت پنجره برگردوندم تا متوجه اشک حلقه بسته تو چشمام نشه!
"کی بهتراز تو..که بهترینی؟
تو ماه زیبای روی زمینی!
تو قلب من باش تا که بفهمی..
چه دلبرانه با دل میشنی! "
صدای زمزمه های عماد با اهنگ قاطی شد دلم میخواست داد بزنم و بگم خفه شو ولی با فشردن لبام به همدیگه خودم رو خفه کردم یاد
برق چشمای آزاد افتادم وقتی که داشت با این اهنگ رو لب میزد وقتی که بوسه ای رو پیشونیم کاشت....نمیدونم چقدر گذشت و چند تا
اهنگ رد شد با فشردن دستم توسط عماد حواسم جمع شد:
_رسیدیم خوشگلم..
لبخند زوری زدم و پیاده شدم حالم از خودم بهم میخوره!با عماد رفتیم داخل و پشت میزی نشستیم.حال و حوصله هیچی رو نداشتم بی
حوصله دستم رو زدم زیر چونم و به ادمای اطرافمون زل زدم.متوجه زوجی شدم که با فاصله زیادی از ما نشسته بودن..دختره تند تند
حرف میزد اما پسره سرش تو گوشی بود حس میکردم که پسره خیلی برام اشناست!با چشمایی ریز شده به پسره زل زدم دختره سرجاش
نیم خیز شد و با دستش ضربه ای به کتف پسره زد پسره با حواس پرتی سرش رو اورد بالا و به دختره زل زد..با بهت به پسر نگاه
کردم قطره اشکی رو گونم سر خورد...
آزاد؟!!!!!!!
*
*از نگاه آزاد*
بی حوصله نگاهم روبه مهادوختم که تندتندداشت حرف میزد.دلم میخواست دست بذارم رو دهنش و بگم خفه شو!با صدای زنگ گوشیم
romangram.com | @romangram_com