#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_372

_اگه نرم؟!
دستم رو مشت کردم و با لبخندی مصنوعی گفتم:
_تو میری مطمئنم..
با طمانینه بهم نزدیک شد و گفت:
_مگه خرم جای به این خوبی رو ول کنم و برم؟
دیگه کامل رسید بهم...ترسی چنگ انداخت به دلم.تو این یکماه تا میتونستم ازش فاصله میگرفتم و فرار میکردم امیدوارم الانم بتونم
فرار کنم..قدم دیگه ای برداشت و کامل فاصله بینمون رو پر کرد پشتم به تخت بود و اگه عقب میرفتم پرت میشدم روتخت پس باید
عاقلانه تصمیم میگرفتم و سرجام وایمیسادم!دسته ای از موهای فر خوردم رو که رو شونه هام پخش بود رو دور انگشتاش تاب داد و
گفت:
_چقدر با این موهای نمدار و مژه های خیس خواستنی شدی.....
با ترس اب دهنم رو قورت دادم معترض صداش زدم:
_عماد!
نگاه سبزش رو روی چشمام تنظیم کرد و گفت:
_جان عماد؟عماد برات بمیره.
ناخنم رو کف دستم فرو بردم
آزاد
آزاد
آزاد
بغضی چنگ انداخت به گلوم لبخند لرزونی زدم و گفتم:_میخوام لباسم رو عوض کنم!
کلافه نفسش رو تو صورتم فوت کرد و گفت:
_یبار جستی ملخک..دوبار جستی ملخک بار سوم تو مشت عمادی ملخک!
لبخندی زوری رو لبام نشوندم.سرش رو اورد نزدیک گوشم و زیر گوشم گفت:
_اونقدر دوستت دارم که به خواستت احترام بذارم وگرنه.....

romangram.com | @romangram_com