#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_371

حوام
حوام
حوام
نابود میکنم اون کسی رو که هوای با حوا بودنم رو ازم گرفته!
کجایی حوام؟؟
*یه شب شد دو شب..یک هفته شد دو هفته..دو هفته شد یکماه!دقیق یک ماهه که صداش رو نشنیدم!دستای کوچولوش رو لمس
نکردم!غرغرای زیرلبیش رو نشنیدم!بوسه ای رو موهای مثل ابریشمش نزدم!درست یکماهه که از "ادم" تبدیل شدم به یه موجود
زنده!هیچوقت فکرش رو نمیکردم که انقدر بتونی روم اثر بذاری!هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بود و نبودم به تو متصل باشه!هیچوقت
فکرش رو نمیکردم که ممکنه از دستت بدم!هیچوقت فکرش رو نمیکردم که ممکنه بغضی تو گلوم بشینه و با هر دم و بازدم بزرگتر و
بزرگتربشه!هیچوقت فکرش رو نمیکردم که زندگی ممکنه انقدر کثیف باشه!...چنگی بین موهام زدم و کتم رو از روی صندلی برداشتم
ک از شرکت خارج شدم..از آینه اسانسور نگاهی به چشمای خستم انداختم..یاد وقتی افتادم که تو اسانسور بغلش کردم!پوزخندی رو لبامشکل گرفت کم کم داره باورم میشه که از اول دوستم نداشتی!کم کم داره باورم میشه که خیلی ساده ازم گذشتی...!انگشتم رو روی چشمام
فشردم و زمزمه کردم:
_تو باید من رو بخوای حتی اگه دوستم نداشته باشی!من پیدات میکنم حتی اگه خودت نخوای!
از اسانسور خارج شدم و سوار ماشین شدم تو جای جای زندگیم نبودش حس میشه!حوا تو با من چیکار کردی؟
*ازنگاه حوا*
حوله رو دور خودم پیچیدم و از حموم زدم بیرون...تند تند خودم رو به کمد رسوندم هیچ دلم نمیخواست که عماد اینجوری ببینتم!لباس
زیر و شلوارم رو پوشیدم...یه بلوز مدل مردونه برداشتم تا اومدم بپوشمش تقه ای به در خورد و قبل از اینکه من حرفی بزنم عماد وارد
شد!جیغی کشیدم و تند تند حولم رو که رو تخت افتاده بود چنگش زدم و دور بالا تنه برهنم پیچیدم..عماد با چشمایی ورقلمبیده بهم زل زده
بود!بعد چند لحظه خودش رو جمع و جور کرد وگفت:
_چته بابا فکر کردم چیشده!
با اخم گفتم:
_برو بیرون دارم لباس میپوشم!
باشیطنت نزدیکم شد و گفت;

romangram.com | @romangram_com