#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_369

داشت به آزادم میزد چشمام بسته شد..نابودت میکنم عماد کاری میکنم جلوی پاهای آزادم بیفتی و التماسش کنی!بعد از چند دقیقه گوشی
رو قطع کرد و نگاهش رو به صورت پر اشکم دوخت..سرم رو انداختم پایین دلم نمیخواست گریم رو ببینه دست دراز کرد و چونم رو
بین دستاش گرفت...با اون یکی دستش رد اشکام رو صورتم رو پاک کرد از تماس دستش با صورتم ناخواسته چهرم جمع شد زمزمه
کرد:
_حالا چرا گریه میکنی؟مگه نمیگی که دیگه دوستش نداری؟پس این اشکات و گریه کردنت برای چیه؟!
دستی به دماغم کشیدم و با صدایی که بر اثر گریه دو رگه شده بود نالیدم:
_با احساساتش بازی کردم!
تک خنده ای کرد و گفت:
_هنوزم جوجه احساساتی خودمی!
بزور لبخند کوچیکی رو صورتم نشوندم چقدر سخت بود که بخندم!خنده ای که از هزارتا گریه بدتره!دستش رو دور کمرم حلقه کرد و
گفت:
_بهتره بریم خونه،هنوز باورم نمیشه که دوباره اومدی به زندگیم..
تو دلم پوزخندی به جملش زدم!خبرنداشت که اومدم زندگیش رو ویرون کنم! حوا نیستم اگه به خاک سیاه نشونمت!بالاخره رسیدیم به
ماشین.رو صندلی جلو جای گرفتم و نفس عمیقی کشیدم
" نینا ویچی "
لبخند تلخی رو لبام نقش بست همونجوری که مشغول بستن کمربندش بود برگشت سمتم و گفت:
_چیزی شده؟
نفس عمیق دیگه ای کشیدم و گفتم:
_نینا ویچی!عطرمن!
دستم رو بین دستاش فشرد و گفت:
_تو این مدت فقط این عطرت بودکه میتونست برای یک لحظه هم که شده من رو ببره به گذشته!من رو غرق کنه تو خاطراتمون!
حس خیانتی که از برخورد دستش با دستام بوجود اومده بود داشت مثل خوره وجودم رو میخورد!فقط آزادم حق داره که لمسم کنه!به
بهونه درست کردن موهام دستم رو از میون دستاش کشیدم بیرون و رسوندم به شالم و مشغول ور رفتن با شالم شدم..دستی به ته ریشش

romangram.com | @romangram_com