#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_367

با تعجب گفتم:
_چیکار کنم؟!!!
با لحن محکمی گفت:
_جلوی چشمای من زنگ بزن به آزاد و بگو که هیچوقت دوستش نداشتی و هنوزم عاشق منی!
شوکه نگاهش کردم فکر اینجاش رو نکرده بودم!قفسه سینم تند تند بالا و پایین میشد!من زنگ بزنم به آزادم؟به عشقم؟بگم که ازش
متنفرم؟اشک تو چشمام حلقه زد گوشی رو جلوی صورتم تاب داد و گفت:
_منتظر چی هستی؟مگه ادعا نمیکنی که هنوز میمیری برام؟پس ثابت کن!
از شدت بغضی که تو گلوم سد معبر کرده بود نمیتونستم به راحتی نفس بکشم!یاد چشماش افتادم..گرمی اغوشش امروز تو اتاق..
بوسه های داغ و پر حرارتمون..
شیطنتایی که هر روز انجام میدادیم..
ابگوشت خوردنمون تو اون رستوران شیک و باکلاس..
اولین بوسمون تو یه جای نیم وجبی...
دیگه کنترل گریه نکردنم از تحملم خارج شد عماد خیلی رذل و پستی!من نمیتونم!من نمیتونم به عشقم زنگ بزنم و بگم که ازش
متنفرم!درحالی که بند بند وجودم اسمش رو فریاد میزنن!اما مجبورم که بگم!بخاطر داغ دوتا عزیزی که رو دلمه سعی کردم به خودم
مسلط بشم دستای لرزونم رو جلو بردم و گوشی رو از بین انگشتای دستش کشیدم بیرون..همونجوری که گوشی تو دستم بود دست دراز
کرد و قفلش رو باز کرد اشاره کرد که زنگ بزنم..با انگشتایی لرزون شمارش رو گرفتم تو دلم خدا خدا میکردم جواب نده یا خاموش
باشه اما از اونجایی که همیشه بدشانسم صدای بم و گیراش قلبم رو به لرزه در اورد:
_بله؟
با نفس عمیقی سعی کردم به حال بد درونم التیام ببخشم!با صدایی که لرزشش مشخص بود نالیدم:
_آزاد!
بعداز چند لحظه مکث صدای کلافه و عصبیش بلند شد:
_هیچ معلوم هست کجایی؟میدونی چقدر دنبالت گشتم؟دوساعته رفتی قدم بزنی؟!!!میدونی چقدر نگرانتم؟ادرس بده بیام دنبالت یالا..
شدت ریزش اشکام بیشتر شد ازادم نگرانمه!زمزمه کردم:

romangram.com | @romangram_com