#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_360

عصبیه..با نفس نفس چنگی به پایین مقنعم زد و نالید:
_تـ.....تو....چـ.....چیکار....کردی؟
با بهت به صورتش که داشت کبود و کبودتر میشد زل زدم و با ترس گفتم:
_چی میگی مامان؟من کاری نکردم!
پیچ و تابی به خودش داد انگار خیلی سختش بود حرف بزنه با گریه دستش یخ زدش رو بین دستام گرفتم و گفتم:
_مامان توروخدا اروم باش،منکه کاری نکردم مگه چی شده؟
دندوناش چفت شده بود و دستگاه ها اژیر میکشیدن..شوکه به مامان که داشت جلوی چشمام جون میداد زل زدم و جیغ کشیدم:
_پرستار.°!.
با صدای نیمه جونی نالید:
_عماد بهم زنگ زد.........
ادامه حرفش تو دهنش ماسید و بوق ممتدی از دستگاه شنیده شد......*
با بهت به بوق ممتد دستگاه و صورت بی روح مامان زل زدم..تو کسری از ثانیه اتاق پرشد از دکتر و پرستار...سعی داشتن با شوک
مامان رو برگردونن...یبار
...
دوبار
...
سه بار
...
نگام به دکتر افتاد ضربه ای به کتف بابا زد و چیزی زیر گوشش زمزمه کرد عد دستش رفت سمت ملحفه ای که رو مامان بود و
کشیدش رو سرش!باورم نمیشد!
مامان....
اونقدر شوکه شده بودم که حتی یادم رفته بود چجوری باید گریه کنم!نگام به ازاد افتاد که روبه روم ایستاده بود و تکونم میداد،یچیزاییم
میگفت اما انگار کر شده بودم و نمیشنیدم!دوباره نگاهم رو کشوندم سمت جسم مامان..نگاهم از رو مامان سر خورد به بابا چشمای بغض

romangram.com | @romangram_com