#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_354
_زیرلبی بهم غر نزنین.
روش رو برگردوند سمت آزاد و با دلهره گفت:
_از قضیه مها خبر داره دیگه آزاد جان؟
مها؟
مها دیگه کیه؟
هول شدن آزاد به وضوح مشخص بود...اما بازیگر خوبی بود!سریع به خودش مسلط شد و گفت:
_اره مامان..
اما من که مطلع نبودم!
_حوا بریم..
با صدای ازاد نگاه گذرایی بهش انداختم و بعدخداحافظی با رعناجون از عمارت زدیم بیرون.زمزمه کردم:
_مها کیه؟
نشست پشت فرمون و با لحنی معمولی گفت:
_مهم نیست خوشگلم
با اخم به روبه رو زل زدم...مها؟احساس میکنم جایی اسمش رو شنیدم!برای اینکه بحث رو عوض کنه گفت:
_مهران بهت چیا گفت؟
چرخیدم طرفش و گفتم:
_مهران؟
همونجوری که یه دستش بند فرمون بود دست دیگش رو لبه شیشه ماشین تکیه زد و گفت:
_اره پسرعمم بود
دوباره چرخیدم و به صندلیم تکیه زدم با حرص گفتم:
_من رو با اون دوست دخترای عفریتت اشتباه گرفته بود
خنده ارومی کرد و گفت:
_هوم الان شما حسادت کردی؟
romangram.com | @romangram_com