#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_353
_اتاق من مگه طویلهاس که توئه گاو هردقیقه اینجا پلاسی؟سریع گمشو بیرون تا دندونات رو تو دهنت خورد نکردم!
پسره با بهت به آزاد نگاه کرد،انگار که باورش نمیشد آزاد زده باشه تو دهنش!با لحن خشمگینی گفت:
_واقعا متاسفم برات آزاد!
بعد با قدمای بلند اتاق رو ترک کرد...با خارج شدنش از اتاق آزاد فاصله بینمون رو پر کرد و با اخمایی که مزین صورتش بود گفت:
_دیگه بهت چی گفت؟من تیکه اخرش رو فقط شنیدم
با حرص از رو تخت پاشدم و گفتم:
_تا یه نفر دیگه سر نرسیده فقط من رو از اینجا ببر!!
نفسش رو پر سر و صدا داد بیرون و گفت:
_بریم.
پرونده رو برداشت و باهم از اتاق خارج شدیم...همچین که خواستیم از عمارت خار شیم با صدای رعنا جون اونم درست از پشت
سرمون خجالت زده به عقب برگشتم...من چجوری تو چشمای این زن نگاه کنم؟با لبخند شیطونی گفت:
_حوا عزیزم تو پیشم نمیمونی یکم؟
ناخنام رو کف دستم فرو کردم و لبخند ضایع ای زدم!نمیدونستم چی بگم آزاد نگاهی به قیافه وا رفتم انداخت و گفت:
_نه مامان میخوام خانومم رو ببرم شرکت و نگاش کنم و انرژی بگیرم..
آزاد
آزاد
آزاد
مثلا خواستی از این مهلکه نجاتم بدی؟بدترش کردی لعنتی دوست داشتم بخار شم برم هوا!رعناجون با صدای بلندی خندید و گفت:
_تو که خجالت نمیکشی حداقل به فکر این دختر باش اب شد!آزاد با لبخند برگشت طرفم و با صدایی که فقط خودم بشنوم گفت:
_اب نشیا احتیاجت دارم!
زیرلب با صدای پرحرصی گفتم:
_خفه شو آزاد.
رعنا جون با لبخند مهربونی گفت:
romangram.com | @romangram_com