#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_352

با بهت بهش نگاه کردم اونقدری شوکه شده بودم که حرف زدنم رو فراموش کرده بودم...قدم دیگه ای بهم نزدیک شد که ناخواسته یه قدم
رفتم عقب...زبونش رو روی لبش کشید و گفت:
_اگه خدمتکار نیستی پس چی هستی؟آزاد که دوست دختراش رو اینجا نمیاره همش میبره خونه خودش پس در نتیجه خدمتکار جدیدی!
دوست دختراش! ناخواسته بغض گلوم رو فشرد.ازاد قبل من با خیلیا بوده! خیلیا رو لمس کرده...زیرگوش خیلیا نجواهای عاشقونه
سرداده!قدم دیگه ای به سمت عقب برداشتم و با اخمایی درهم گفتم:
_اصلا به شما چه؟
خنده معناداری کرد و قدم دیگه ای بهم نزدیک شد یه قدم دیگه به عقب برداشتم که پشت پام خورد به تخت و از پشت افتادم رو
تخت...تک خنده صدا داری کرد و گفت:
_چرا در میری؟توکه به ازاد سرویس میدی حالا به ما رسید گرخیدی؟
با صدای بلندی گفتم:
_خفه شو!
دستی لابه لای موهاش کشید و گفت:_اوه چه تعصبی رو خودت داری!راحت باش منم یکیم مثل ازاد!
با نفرت بهش نگاه کردم...خم شد رو تخت و گفت:
_یه شبت رو با من بگذرون خب!
پس ازاد کجاست اخه؟چرا نمیاد!خودم رو بسمت بالای تخت کشیدم تا فاصلم باهاش حفظ بشه...دستش اومد سمت مانتوم که جیغ کشیدنم
همانا و باز شدن در اتاق همانا...سرم برگشت سمت در..قامت ازاد رو بین چهارچوب در دیدم...تقریبا پرواز کرد سمتمون و با داد گفت:
_اینجا چخبره؟
پسره سریع خودش رو جمع جور کرد و صاف ایستاد...با لحنی چاپلوسانه گفت:
_دوست دختر جدیدته آزاد؟مثل خودت سر و گوشش میجنبه!
با بهت به پسره نگاه کردم...رو تخت نشستم و گفتم:
_چرا پرت و پرت میگی؟
پسره با خشم برگشت طرفم..با چشماش داشت برام خط و نشون میکشید که یجورایی خفه شم!برگشت طرف ازاد..تا خواست لب باز کنه
و چیزی بگه مشت ازاد دقیق رو دهنش فرود اومد...با خشم غرید:

romangram.com | @romangram_com