#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_350

کامل رسید بهم با دو دستش حصاری برام درست کرد و دستش رو بند کمد کرد حالا دقیقا بین ازاد و کمد گیر افتاده بودم!با شیطنت
نفسش رو فوت کرد تو صورتم و گفت:
_مثل ابنباتی که نمیتونم مزش کنم فقط باید نگاش کنم!
اولش منظورش رو نفهمیدم!اما با دیدن چشمای پرخندهاش تازه عمق حرفش رو درک کردم!
پسره ی بی تربیت...
مشتی به سینش زدم و با اعتراض گفتم:
_خیلی بیشعوری ازاد!
حس میکردم از کل وجودم بخار میزنه بیرون!مشتم رو تو دستش گرفت و گفت:
_هوم کتک خوردن ازتوهم ملسه!مثل طعم لبات..
انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا من از خجالت اب شم!با صدایی که بزور شنیده میشد گفتم:
_برو کنار..
بیشتر خودش رو بهم فشرد و گفت:
_من که جام خوبه!
سرم رو بلند کردم و تو چشمای پر شیطنتش زل زدم و گفتم:
_اما من ناراحتم!یه دستش رو از کمد جدا کرد و نوازش وار کشید رو گونم با صدای ارومی گفت:
_هوم خب الان راضیت میکنم بانو!
دستش رو حرکت داد و رسوند با لبام...با صدای لرزونی اسمش رو صدا زدم:
_آزاد...
با دستش یکم مقنعم رو تا مشخص شدن گوشم داد عقب لباش رو روی لاله گوشم فشرد و گفت:
_جا ِن ازاد؟
از برخورد لباش با لاله گوشم لرزی بدنم رو فرا گرفت...همونجوری که لباش رو به سمت گونم میکشید گفت:
_راضی شدی؟
نمیخواستم بیشتراز این ادامه بدیم!میدونسم دفعات بعد سخت و سخت تر میشه!دوست داشتم پسش بزنم اما یه حسی خیلی قوی تر مانع از

romangram.com | @romangram_com