#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_349

دار بود!ناخودآگاه چشمام بسته شد و دستام دور گردنش حلقه شد...انگار از این حرکتم خوشش اومد چون دستش از رو در کمد شل شد و
سفت حلقه شد دور کمرم...لب پایینیم اسیر دندوناش بود...لحظه ای عقب کشید و نفسی تازه کرد...نگاهی به چشمای خمارم انداخت و با
شدت بیشتری مشغول لبام شد...تازه به خودم اومدم و همراهیش کردم...لحظه ای مکث کرد..بعد از چند لحظه شدت بوسمون بیشتر شد
دستش رو قوس کمرم تاب میخورد...دستم از گردنش جدا شد و انگشتام رو لابه لای موهای خوش حالتش فرو بردم...نمیدونم چقدر
گذشت که یک دفعه با باز شدن در هر دو شوکه به عقب برگشتیم...رعنا جون با دیدنمون جیغ خفیفی کشید و دستش رو روی قلبش
گذاشت از شدت خجالت به اغوش ازاد پناه بردم و نالیدم:
_وای!
*
با صدای رعنا جون با استرس پلکام رو روی هم فشار دادم:
_ازاد.......حواجان.....شما؟....اینجا؟..... اونم باهم؟!!!!!
احساس کردم نفس کشیدن یادم رفته...ازاد حلقه دستاش رو از دورم باز کرد و با صدای دو رگه ای که انگار هنوزم خمار بود گفت:
_مامان یلحظه همراهم بیا..
بعد باهم از اتاق خارج شدن...از کمد خارج شدم...پاهام تحمل وزنم رو نداشت،خداروشکر خبری از اون خدمتکاره نبود!به در کمد تکیه
زدم و نفس عمیقی کشیدن...دستم رو روی قلب بیقرارم فشردم.دوست داشتم زمین دهن باز کنه و یک جا من رو ببلعه حالا من چجوری
تو چشمای رعنا جون نگاه کنم؟ناخواسته یاد چند دقیقه پیش افتادم...هنوزم گرمی وخیسی لبای ازاد رو لبام حس میشد!چشمام رو با لذت
بستم و لبخند کمرنگی زدم فکر کنه خل شدم!با صدای تک خنده ای به سرعت چشمام رو باز کردم و به ازادی که با شیطنت و ابروهایی
بالا رفته بهم زل زده بود چشم دوختم..اخمی مزین چهرم کردم و گفتم:
_نگاه داره؟!
چند قدم فاصله بین مون رو پر کرد و با شیطنت گفت:
_عروس مامانم رو نگاه!
چشم غره ای براش رفتم از بالا تا پایینم رو نگاه کرد و گفت:
_میدونی الان مثل چی هستی؟
با همون اخم هشتاد و هشتی زمزمه کردم:_چی؟!

romangram.com | @romangram_com