#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_344
_انقدر ضعیف نباش تا وقتی من رو داری هیچ خطری تورو تهدید نمیکنه!مگه اینکه من مرده باشم!مگه شهر هرته؟دیگه نبینم بغض تو
صدات رو...
*
با اخم نگاهی به ساعتم انداختم..دیگه چرا نمیاد اخه؟دوساعته من رو معطل خودش کرده!مثلا قرار بود نیم ساعت پیش بیاد دنبالم تا باهم
بریم شرکت نیم ساعته که علافشم!با صدای تک بوقی از جام پریدم و با حرص به ازاد که با لبخند وسیعی از تو ماشین بهم زل زده بود
نگاه کردم..در ماشین رو باز کردم و بعداز نشستن محکم کوبیدمش..با حرص گفتم:
_مرسی که نیم ساعت علافم کردی!
با شیطنت ابرویی بالا انداخت و گفت:
_خواهش میکنم میگفتی دیرتر میومدم اگه خوشت اومده!
اداشو در اوردم و سرم رو به شیشه تکیه دادم به شدت خوابم میومد..چشمام رو بستم و گفتم:
_رسیدیم بیدارم کن..
تک خنده ای کرد و گفت:
_بخواب خوابالو.
بین خواب و بیداریم بود که با صدای زنگ گوشی ازاد از خواب پریدم..ازاد هول زده گوشی رو برداشت و با لحن ارومی که مبادا
بیدارشم جواب داد:
_بله؟خمیازه کشداری کشیدم و تو جام صاف نشستم..ازاد نگاهش به من افتاد..اخمی کردم و نگاهم رو ازش گرقتم فکر کنم از شرکت بود با
حرص کوبید رو پیشونیش و گفت:
_لعنتی خونه جا موند!
لحظه ای مکث کرد انگار که داشت به حرفای کسی که پشت خط بود گوش میداد با کلافگی گفت:
_باشه باشه میرم میارم غر نزن..
بعد گوشی رو قطع کرد چرخیدم طرفش و با صدای دو رگه ای گفتم:
_کی بود؟
دستی لابه لای موهاش کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com