#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_340
_لعنتی وجود نحست باعث سلب ارامش من و عمادم شده از زندگیمون برو بیرون،اصلا تو کی هستی که تو خواب و بیداری اسمت رو
زبون عماده؟تو کی هستی که حتی تو ر*ا*ب*ط*م*و*ن اشتباهی اسم تورو میاره؟
قطره اشکی رو گونم سر خورد با صدای لرزونی گفتم:
_من هیچ جایگاهی تو زندگیتون ندارم!من مثل تفاله عماد رو پرتش کردم تو سطل اشغال و این خود عماده که دنبال منه عزیزم!
از جاش بلند شد و دستی به مانتوش کشید با حرص گفت:
_با اینکه عماد فقط و فقط تورو بخاطر یچیز میخواست و اصلا علاقه ای بهت نداشت.....یدفعه با نعره ای حرف تو دهنش ماسید..شوکه برگشتم سمت صدا اون؟
اینجا؟
با دو قدم خودش رو بهم رسوند و دست دراز کردتا کمکم کنه بلند شم..
تازه به خودم اومدم..
با صدای لرزون و جیغ جیغویی گفتم:
_دست کثیفت رو بهم نزن اشغال..
شوکه عقب نشینی کرد و به هیکل لرزونم چشم دوخت..با صدای اروم و ناراحتی گفت:
_حرفش رو باور نکن زندگیه من!
با صدای نعره ازاد انگار دنیارو بهم دادن:_گم شو اونور ببینم مرتیکه دستت بهش بخوره دستتو قلم میکنم!
سریع سرم رو برگردوندم سمت ازاد..با دو خودش رو بهم رسوند و با یه حرکت بلند کرد..پاهام میلرزید و نمیتونستم وزنم رو تحمل
کنم!کمرم رو گرفت حریصانه من رو چسبوند به خودش.بی توجه به دو جفت چشمی که خیره به ما بود پریدم بغلش و محکم به خودم
فشردمش.انگار انتظار این حرکتم رو داشت.دستش دور کمرم حلقه شد و نفس عمیقی کشید:زیر گوشم پچ پچ وار گفت:
_این کیه؟
با لحن لرزونی گفتم:
_آزاد من رو از اینجا ببر.
فشاری به کمرم وارد کرد و گفت:
_میگم این کیه؟.
چشام رو محکم رو هم فشار دادم و زیر لب گفتم:
romangram.com | @romangram_com