#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_337
دوباره مکثی کرد پلکاش میلرزید نمیدونستم اگه حالش بد میشد باید چیکار میکردم!کاش از رویا در این مورد سوال میپرسیدم.با دستام
صورتش رو قاب گرفتم و اروم صداش زدم:
_خانومم؟
به ارومی چشماش رو باز کرد اشک حوضچه چشماش رو پر کرده بود بزور لبخندی زدم و گفتم:
_اگه سختته بذار برای بعد..
سری یه طرفین تگون داد و با صدای لرزون و گرفته ای گفت:
_نه بذار بگم و سبک شم،بذار بگم که لمس کرد،دستم رو گرفت،بذار بگم که هرشب با یادش میخوابیدم و صبحم رو بازم با یاد و
خاطرش شروع میکردم،بذار بگم بعضی شبا اونقدری باهم حرف میزدیم و از اینده و زندگیمون میگفتیم که صبح میشد و من باید حاضر
میشدم تا برم مدرسه!ازاد بذار بگم که عماد شده بود همه کسم!
با گفتن اخرین جملش طلسم اشکاش شکسته شد و اشکاش رو صورتش جاری شد سرش رو محکم به قفسه سینم چسبوندم و با صدایی که
سعی میکردم عادی باشه گفتم:
_اروم باش زندگی من،تموم شد اون دیگه نمیتونه بیاد،تو من رو داری،من نمیذارم من پشتتم من همیشه پیشتم..
با هق هق پیراهنم رو تو مشتش فشرد و با صدای لرزونی گفت:
_ازاد اون من رو خورد کرد،ازاد من رو شکست،همه ارزوهام رو نابود کرد، ازاد غرورم رو شکست،خانوادم طردم کردن،دیگه بهم
اعتماد نکردن،ازاد یه سال از درسم عقب موندم،ایمدتی تو تیمارستان بستری بودم ازاد....
گریه زیاد مانع از ادامه جملش شد چشمام رو با درد بستم و بوسه ای رو موهاش نشوندم بمیرم برات که انقدر درد کشیدی با صدای
خشداری گفتم:
_اروم باش دورت بگردم اروم باش همه کس من..
سرش رو بلند کرد و با چشمایی مملو از اشک بهم زل زد با زجه گفت:
_ایمانم جلوی چشمام جون داد،جلوی چشمای ایمانم با چند نفر به طرز وحشیانه ای بهم تجاوز کرد،اسلحه رو بزور گذاشت تو دستم و
وادارم کرد به ایمانم شلیک کنم،ازاد با حماقت من ایمانم رفت دارم از عذاب وجدان دیوونه میشم ازاد دارم میمیرم...
دو طرف شونش رو گرفتم و با صدای ارومی گفتم:_ایمان کیه؟!!!
*
romangram.com | @romangram_com