#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_328
خشونت مشغول بوسیدن گردنم شد..چشمام داشت سیاهی میرفت..صدای جیغام تو گوشم اکو میشد..قطره اشکی از گوشه چشام سر خورد
و ناخواسته با صدای کشداری گفتم:
_عمـــــاد......یدفعه خودم خشک شدم من چی گفتم؟من تو اغوش ازاد اسم عماد رو اوردم؟ازاد خشک شده بود نگاهش رو اورد بالا از نگاهش هیچی
نمیتونستم بخونم.این نگاه ازاد من نبود...این نگاه سرد و خالی از حس نگاه ازادمن نبود!لب گزیدم و نگاه نمدارم رو ازش دزدیدم..دستش
از کمرم جدا شد و قدمی به سمت عقب برداشت..باید یکاری میکردم..نباید میذاشتم راجبم فکر دیگه ای کنه..باید بهش میگفتم که دیگه
عماد تو زندگی من جایی نداره..پوزخندی که رو لباش بود برام ازار دهنده بود..خواست قدم دیگه ای ازم فاصله بگیره که خودم رو تو
اغوشش رها کردم!با صدای پربغضی زیر گوشش نالیدم:
_ازاد من دیگه به عمادفکر نمیکنم..باور کن..ناخوداگاه اسمش رو به زبون اوردم..فقط تو توی ذهن و قلب و روح و روانمی..من فقط
وجود تورو میخوام..ولم نکن..با حلقه شدن دستای گرمش دور کمرم نور امیدی تو دلم تابیده شد...برای اولین بار سرم رو جلو بردم و بوسه ای رو سیبک گلوش
نشوندم..من باید قلب این مرد رو به دست میاوردم..اعتراف میکنم که عاشقانه میپرستمش!نفس کشداری زیر گوشم کشید و گفت:
_شیطون شدی خانوم کوچولو..
خودم رو لوس کردم و گفتم:
_از اقامون یاد گرفتم..
خنده ای کرد و یهو دست برد زیر زانوهام و با یه حرکت بلندم کرد..همونجوری که میرفت سمت پذیرایی گفت:
_میدونی جلوی یه پسر هیچوقت نباید شیطنت کنی خانوم کوچولو؟ممکنه عواقب خوبی نداشته باشه!
*
پرتم کرد رو کاناپه و خودشم کنارم نشست.دست بردم سمت مانتوم و دکمه هاش رو باز کردم..خیلی گرمم بود..با شیطنت نگاهی به ازاد
کردم و گفتم:
_خب کو برگه ها؟
با بیخیالی شونه ای بالا انداخت و گفت:
_اول غذا من گشنمه!
با حرص چپ چپ نگاهش کردم ولی اصلا انگار نه انگار!نگاهش دوباره زوم شد رو لبام با اخم گفت:
_هنوز از خجالت رژلبات در نیومدما مادر توله هام!راننده اژانست پیر بود یا جوون؟
romangram.com | @romangram_com