#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_327

سرش اورد زیر گوشم با صدای بمی گفت:
_واسه کی این لبا رو قرمز کردی؟
جوابی ندادم و تند تند شروع کردم به نفس کشیدن..احساس میکردم اکسیژن کم اوردم..دستم رو گذاشتم پشت گردنش تا سرش رو که
داخل گردنم بود از خودم دورکنم..اما انگار این حرکتم رو به نیت دیگه ای گرفت و محکم من رو به خودش فشرد..با صدای خشداری
زیرگوشم گفت:
_واسه کی انقدر خوشگل کردی؟
از بین لبای بهم فشردم با صدای لرزونی نالیدم:
_ازاد برو.....
با بوسه داغی که رو گردنم نشوند به معنای واقعی خفه شدم و ادامه جملم رو خوردم.!.از گردنم پیشروی کرد سمت ترقوم..قفسه
سینم..هرجایی که مشخص بود بوسه ای روش میکاشت..سعی کردم خودم رو از حصار دستاش خلاص کنم ولی نمیشد..حرکت زبونش
روی گردنم داشت از خود بیخودم میکرد ناخواسته با ناله اسمش رو صدا زدم:
_ ازاد....
نفس عمیقش رو پشت گوشم رها کرد و همونطوری که لاله گوشم رو بین لباش میفشرد با صدای خشدار و خماری گفت:
ازاد؟
ِعشق
_جونه دلم
به زور اب دهنم رو قورت دادم و با صدای لرزونی گفتم:
_برو کنار..
تو گلو خندید و گفت:
_جات بده؟به من که داره خیلی خوش میگذره!
زبونش رو روی استخون ترقوم کشید..همزمان دست برد سمت دکمه های مانتوم..رادارم فعال شد..یهوتصویر عماد جلوی چشمام
پررنگ و پررنگ تر شد..از ترس به نفس نفس افتاده بودم همش حس میکردم الان به جای ازاد تو اغوش عمادم!پاهام تحمل وزنم رو
نداشت و داشتم سقوط میکردم اما دستای ازاد دور کمرم حلقه بود و مانع از سقوطم میشد..ازاد فکر میکرد این حالاتم از روی لذته..با

romangram.com | @romangram_com