#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_325

هنوز که هنوزه تاریخ تولدش یادمه!کلافه دستم رو تو موهام فرو بردم و از بیخ کشیدم..دردم گرفت اما دستم رو جدا نکردم!همش یاد و
خاطره سالای قبل میومد تو ذهنموقتی که با کلی زحمت پول تو جیبیام رو جمع میکردم تا یه کادوی مناسب بتونم براش بخرم!با حرص
زیرلب نالیدم:
_نیا تو فکرم لعنتی،چرا از زندگیم نمیری بیرون؟چرا هنوز به فکرتم؟
با صدای زنگ گوشیم با حواس پرتی دنبالش گشتم رو میز ارایشم بود سلانه سلانه خودم رو بهش رسوندم..ازاد بود...لبخند غمگینی رو
لبام شکل گرفت من الان دیگه ازادم رو دارم،نباید به کس دیگه ای فکر کنم!با مکث کوتاهی جواب دادم:
_جونم؟
صدای گرمش ارامشی رو مثل همیشه تو وجودم تزریق کرد:
_جونت سلامت خانوم خوشگلم،کجایی؟
رو همون صندلی میز ارایش خودم رو پرت کردم و گفتم:
_خونم،دیگه کلافه شدم،تو کجایی؟
سرخوش خندیدو گفت:_دارم نمره های درخشانتون رو وارد میکنم..
رادارم فعال شد لبخند شیطونی زدم و گفتم:
_جدی؟!
با شیطنت گفت:
_اره مادر توله هام،ولی حیف که مردود شدی!!!
سیخ سرجام نشست و با بهت گفتم:
_چی؟شوخی میکنی؟
با لحنی جدی گفت:
_من کجای لحنم به شوخی میخوره؟
بغ کرده تو جام فرو رفتم تو گوشی زمزمه کرد:
_البته یه راهی هنوز هست برای شاگرد اول شدن موش کوچولو!
با اخم زمزمه کردم:

romangram.com | @romangram_com