#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_323

با اخم نشستم پشت فرمون و با یه تیکاف وحشتناک حرکت کردم..از ترس چسبید به صندلی و وحشت زده نگاهی بهم انداخت..سعی کردم
لبخندی رو که از حضورش داشت رو لبام شکل میگرفت رو پنهان کنم!اخمم رو غلیظ تر کردم و عصبی غریدم:
_این رفتارات چه معنی میده حوا؟
چشمای درشتش مشخص میکرد که تا چه حد تعجب کرده..دوست داشتم وسط خیابون نگهدارم و محکم بغلش کنم اونقدر محکم که
وجودمون یکی بشه
بشیم ما!
با اخمی که مزین چهره خوشگلش شد متوجه شدم که تازه به خودش اومده صداش رو انداخت پس کلش و مثل خودم داد زد:
_بجای اینکه من طلبکار باشم تو شمشیر رو از رو بستی؟
ابرویی بالا انداختم ک مثل خودش گفتم:
_تو حق نداری حوا حق نداشتی خودت رو ازم دریغ کنی
جیغ جیغو گفت:
_توام حق نداشتی امروز با اون دختره بری بیرون،حق نداشتی میفهمی؟
سعی کردم لبخندم رو از این حسادت و غیرتی شدنش کنترل کنم..حوا تو برای دیوونه کردن من هیچی
نمیخوای جز خودت!
با لحنی که سعی میکردم کوبنده باشه غریدم:
_میدونی چند وقته حضورت رو ازم محروم کردی؟میدونی چند روزه صدات رو نشنیدم؟عطرت رو حس نکردم؟خنده هات رو
نشنیدم؟میدونی چقدر دلم برای بازیگوشیات تنگ شده؟میدونی چقدر دوست دارم الان بگیرم فقط......
ادامه جملم رو خوردم و عصبی دستی لابه لای موهام کشیدم..خجالت زده سرش رو انداخته بودپایین و لبش رو به دندون گرفته
بود..دوست داشتم خم شم روش و یه کام از اون لبای شیرینش که خیلی وقته حسرتش رو دلمه بگیرم!اما نمیدونستم چه واکنشی نشون
میده!مطمئنن واکنش خوبی نشون نمیده!واسه اینکه موضع خودش رو حفظ کنه اخم کمرنگی چاشنی صورتش کرد.دست دراز کردم و
دستای کوچولوش رو میون دستام گرفتم و رو تک تک انگشتاش بوسه ای نشوندم..با صدای مرتعشی گفت:
_کجا داریم میریم؟
با شیطنت ابرویی بالا انداختم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com