#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_318
از ماشین پیاده شد و اومد طرفم.دستش رو دور کمرم حلقه کرد و باهم حرکت کردیم سمت ورودی.رفتیم سمت محل وسایلای مورد
نیازش دوتا مارکر برداشت(اسلحه) یکی رو داد به من.چند تا توپ رنگی برداشت.ماسک یا همون عینک ایمنی رو هم دوتا برداشت رو
حرکت کردیم سمت محلی که بازی برگزار میشد.انصافا بازی ازاد عالی بود،من و ازاد با یه زوج دیگه یه گروه بودیم و تیم حریفمون
چهارتا پسر و دوتا دختر بود.اونقدری دیگه با این زوجی که همرامون بود خندیدیم دل درد گرفته بودم.من که کل مدت پشت ازاد بودم و
کمتر از سنگری که داشتم میومدم بیرون!!یکی از پسرای مقابلمون نگاه هیزش رو بهم دوخت و گفت:
_خوشگله بیا بیرون یکم زیارتت کنیم خب عروسک!یکدفعه ازاد مارکرش رو پرت کرد یه طرف و حمله ور شد سمت پسره.جیغ خفیفی کشیدم و دوییدم دنبالش.تو کسری از ثانیه باهم
گلاویز شدن..بعداز چند لحظه به زور حراست و چند نفر از مردا از هم جدا شدن..ترسیده بازوی ازاد رو کشیدم و باهم از محوطه خارج
شدیم.نگاهم به یه نمیکت افتاد،حرکت کردم همون سمت.عصبی بود و گوشه لبش پاره شده بود و ازش خون میومد.دوتا دکمه اول
پیراهنشم پاره شده بود.دستای لرزونم رو بردم داخل کیفم و دستمالی در اوردم،اروم روپاش نشستم.با تعجب بهم نگاه کرد.لبخند مهربونی
زدم و به ارومی دستمال رو کشیدم رو زخمش.چهرش از دردجمع شد.دست انداخت دور کمرم و من رو به خودش فشرد،متوجه نگاه چند
نفر به خودمون شدم،با خجالت ازش جدا شدم و کنارش رو نیمکت نشستم.با نگرانی گفتم:
_ازاد خوبی؟
چرخید طرفم و طره ای از موهام رو که از شال زده بیرون رو با وسواس انداخت داخل و گفت:
_اره عمرمن نگران نباش.
با صدای خنده دختری نگاهم چرخید همون سمت.متوجه دختری شدم که تو رستوران دیده بودیمش!چشمام از تعجب گنده شد،این اینجا
چیکار میکنه؟همونجوری که خیره به دستای بهم گره خوردمون بود گفت:
_اقا ازاد عشقت از اون قضیه خبرداره؟
ازاد کلافه دستش رو از دستم در اورد و از جاش پاشد سینه به سینه دختره وایساد و یدفعه نعره زد:
_توئه لعنتی از زندگیم گم میشی بیرون یا خودم دست به کار شم؟
دختره از ترس چشماش گنده بود،یه قدم رفت عقب و با فکی منقبض رو به من گفت:_خبر داری من کی هستم؟
از جام پاشدم و رفتم کنار ازاد دلم گواهی بد میداد،زمزمه کردم:
_کی هستی؟
تا خواست لب باز کنه و چیزی بگه ازاد نعره زد:
romangram.com | @romangram_com