#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_317

_مادر توله هام حاضر شو دارم میام دنبالت بریم بیرون.
*
لپم رو کشید و گفت:
_خب چخبرا دیگه مادر توله هام؟خوبی قربونت برم؟
با اخم به جلو خیره شدم و گفتم:
_ازاد میزنمتا!!!!
سرخوش خندید و همونطوری که یه دستش بند فرمون بود دست دراز کرد و دستم رو گرفت.با لحنی اغواگرانه گفت:
_گردن ما پیش شما از مو باریکتره بانو.
لبخند کمرنگی رو لبام شکل گرفت.رو صندلی چرخیدم و گفتم:
_کجا داریم میریم؟
ابرویی بالا انداخت و گفت:_داریم میریم یجایی انرژی تخلیه کنیم!!
با کنجکاوی گفتم:
_کجا؟
با شیطنت گفت:
_یه بوس بده تا بگم بالاخره هرچیزی خرجی داره خانومی!
مشتی به بازوش زدم و با تک خنده ای گفتم:
_لوس!
بقیه راه تو سکوت سپری شد با توقف ماشین به خودم اومدم،نگاهی به اطرافم انداختم تازه دوزاریم افتاد که اومدیم کجا.با ذوق گفتم:
_پینت بال؟
نگاهی به قیافه هیجان زدم انداخت و گفت:
_افرین بانو میدونستم دوست داری زودتر میاوردمت.
تند تند از ماشین پیاده شدم و گفتم:
_اره قبلنا خیلی با هیراد و دخترعموهام اینجا میومدم.

romangram.com | @romangram_com