#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_315
_بفهم نفهم فرق خودت رو با اون خیابونیا بفهم تو زندگیه منی من رو زندگیم حساسم غیرت دارم میفهمی؟غیرت دارم.
فشار دستاش رو روی چونم بیشتر کرد.از شدت درد اشک تو چشمام حلقه بست.نفس عمیقی کشید و با لحن ارومتری نسبت به لحن قبلیش
گفت:
_حتی اگه دست من باشه تو خونه حبست میکنم تا کسی نتونه نگاه چپ به زندگیم بندازه!
به زور از بین لبای بهم فشردم با بغض نالیدم:
_چونم!
انگار تازه متوجه فشار دستاش شد با نگرانی چونم رو ول کرد و گفت:
_خوبی حوا؟
چونم رو بین دستام گرفتم و در حالی که سعی میکردن بغضم رو قورت بدم گفتم:
_اگه تو بذاری!
نمیدونم چرا انقدر دل نازک شده بودم،دوست نداشتم ازاد سرم داد بزنه!ناخواسته قطره اشکی رو گونم سر خورد سریع دست بردم و
پاکش کردم.با لحن غمگینی گفت:
_یلحظه کنترلم از دستم خارج شد.
با چشمایی اشکی چرخیدم سمتش و با مظلومیت اسمش رو صدا زدم:
_ازاد؟یکدفعه من رو کشید تو بغلش و گفت:
_جان ازاد زندگی من؟بگو چی میخوای قربونت برم من.
زیرگوشش زمزمه کردم:
_دیگه هیچوقت سرم داد نزن باشه؟
بوسه ای رو سرم کاشت و گفت:
_هرچی زندگیم امر کنه،چشم.
***
همونجوری که محو فیلم بودم با صدای گوشیم لعنتی ای زیرلب گفتم و به اسم نحس باران رو اسکرین گوشیم زل زدم.خروس بی
محل!همچین که برداشتم صدای خندش اومد.قاه قاه فقط میخندید.داد زدم:
romangram.com | @romangram_com