#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_314
با اخم کوبیدم تو بازوش و گفتم:
_لال شو.
محکم تر کوبید تو بازوم و گفت:
_تو هیچی نگو شلغم بی مصرف.
با صدای مسیج گوشیم نگاهی بهش انداختم"پارکینگ منتظرتم"اوه اوه مشخصه یه دعوا تو راهه.شکلکی برای پیامش در اوردم و زمزمه
کردم:
_اونی که باید قهر کنه منم نه تو اونقدری منتظر بمون تا شکوفه بزنی.
*
بعداز چند دقیقه با قدمای اروم و کوتاه با باران از کلاس زدیم بیرون.باران با حرص گفت:
_اوف چرا انقدر اروم میای؟
با شیطنت گفتم:
_ازاد پارکینگ منتظره میخوام علف زیر پاش رویش کنه!یکی کوبید پس گردنم و گفت:
_احمق جان الان باید بری دوتا ناز و عشوه بیای بهت نمره بده!تو اینجور مواقع ازاد دوست و اشنا نمیشناسه عسل برام تعریف کرده.
با اخم گفتم:
_من یه فرقی با اون دوست و اشناها دارما باران خانوم!
بالاخره رسیدیم پارکینگ،بعداز خداحافظی با باران حرکت کردم سمت ماشین ازاد.با اخم تو ماشین نشسته بود و زل زده بود به من.در
جلو رو باز کردم و نشستم،اخم کوچولویی هم مزین صورتم کردم!ده دقیقه ای میشد که من به روبه رو زل زده بودم ازاد به نیم رخ
من.کلافه چرخیدم سمتش و گفتم:
_احیانا نمیخوای حرکت کنی؟
مشت ارومش رو کوبید رو فرمون و با عصبانیت گفت:
_واسه کی این لبا رو قرمز کردی؟
مثل خودش جبهه گرفتم و گفتم:_الان همه درد تو رژلب منه؟دوست دخترات خوب میتونستن به خودشون بمالن اونوقت من نه؟
انگار دیوونه شد.چونم رو محکم تو مشتش گرفت و سرم رو کشید سمت خودش.صورتم از شدت درد جمع شد.با داد گفت:
romangram.com | @romangram_com