#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_313

_بیرون!
پسره با بهت دهنش رو باز و بسته کرد تا چیزی بگه که یدفعه با نعره ازاد تکونی خورد:
_بهت میگم برو بیرون.
اخمی کرد و از کلاس زد بیرون.ازاد نگاهی به قیافه ترسیده بقیه کرد و گفت:
_فقط بیست دقیقه فرصت دارین!
بعد اومد و دقیقا روبه روی من نشست.تک سرفه ای کردم و خودکارم رو بدست گرفتم و متفکر به سوال اولی که حتی نمیفهمیدم چی ازم
میخواد زل زدم.یعنی هرچی چرت و پرت بود اومده بود تو ذهنم و هی باعث میشد لبخند رو لبم بیاد و اخمای ازاد بیشتر بره تو
هم.روبه روی سوال اول نوشتم:
"اخه انصافا دلت میاد نمره این سوالو بم ندی ازاد جونی؟"یعنی خیلی راحت یه جوابی رو که دو صفحه جا میگرفت رو تو یه نیم خط جا دادم!رفتم رو سوال بعدی.با دیدن جای خالی بزرگش با
ذوق یه کاریکاتور از ازاد کشیدم،جاش دقیقا مناسب بود،خیلی ریز زیرش نوشتم:
"تقدیم با عشق به عشق جانم"یه قلب کج و معوج هم براش کشیدم.متفکر به سوال سوم زل زدم و روبه روش نوشتم:
"میگم ازادی دوست داری چند تا بچه داشته باشیم؟من میگم دوتا!"
هی لبام رو گاز میگرفتم تا قهقه خندم بلند نشه،مطمئنم که لبام کبود شده!ازاد که دید تند تند دارم مینویسم لبخند رضایت بخشی رو لباش
شکل گرفت!رفتم سراغ سوال چهارم و نوشتم:
"وای ازاد تولد باران نزدیکه چی بپوشم؟"
دیگه نتونست خودم رو کنترل کنم و خنده ریزم همزمان شد با صدای پرحرص ازاد:_وقت تمومه دیگه کسی چیزی ننویسه.
ریلکس در خودکارم رو بستم رو محکم کوبیدمش رو برگم.یکی از دخترا از پشت سرم گفت:
_حوا همه رو نوشتی؟!!!
همونجوری که نگاهم قفل ازاد بود گفتم:
_اره عزیزم خیلی اسون بود اطمینان دارم که کامل میشم.
نگاه ازاد رنگ تعجب گرفت بعد ازجمع کردن برگه ها با خسته نباشیدی کلاس رو ترک کرد.کش و قوسی به خودم دادم و نگاهم رو به
قیافه ماتم زده باران دوختمبا جیغ جیغ گفت:
_الهی اون لنگای درازت بشکنه اخه این چه سوالاتی بود.

romangram.com | @romangram_com