#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_304

چون الف چیزی ندارم ای کریم..
جزدلی تنگ تراز چشم میم..
چشماش رو ریز کرد و متفکر به چهرم زل زد.مشغول فکر کردن شد.
با ذوق گفتم:
_هرکی باخت باید هرکاری که طرف مقابل گفت رو انجام بده ها.
با حالی زار بهم زل زد مشخص بود هنرش صفره!!یدفعه با صدایی که سعی میکرد جدی باشه گفت:
_ مجنون شدم لیلی شدی،فرهاد شدم شیرین شدی،ادم شدم ولی بعید میدونم حوا بشی!!
با تعجب به قیافه جدیش زل زدن یدفعه به معنای واقعی منفجر شدم!سرم رو پرت کردم عقب و قهقهه خندم رفت هوا.ضربه ای به شکمم
زد و با اعتراض گفت:
_زهرمار نبوغ هنریم رو مسخره نکن دختربد.
به زور خودم رو جمع و جور کرد و اشک جمع شده ی گوشه ی جشمم رو با سرانگشتام خشک کردم.خودم رو بالاتر کشیدم با صدایی
که خنده توش موج میزد و با قیافه ای متفکر گفتم:
_اوم معذرت میخوام جناب ازاد ولی این چند بیتی رو کدوم شاعر سرودن؟
تک سرفه ای کرد و با قیافه حق به جانبی گفت:
_ازاد ادین سرودن.
هیجان زده رو کاناپه نیم خیز شدم و گفتم:
_واو چه شخصیت مهمی میتونم ازتون یه امضا بگیرم؟تک خنده ای کرد و زمزمه کرد:
_چرا که نه بانو ما در خدمت شماییم!
انگار که کشف بزرگی کرده باشم ذوق زده گفتم:
_اقا قبول کن که باختی حالا هرچی گفتم بی چون و چرا قبول میکنی و من رو میبری اونجا،حله؟
چشماش رو ریز کرد و گفت:
_اگه نمیباختم هم هرچی تو میگفتی بی چون و چرا قبول میکردم خانومی!
با شیطنت چشمکی زدن و گفتم:

romangram.com | @romangram_com