#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_300
پر انرژی گفت :
_باشه بیا اینجا باهم میخوریم منتظرتم.
تا خواستم مخالفت کنم قطع کرد.لبخندی رو لبم ظاهر شد .نیم ساعت بیشتر وقت نداشتم.تند تند رفتم دسشویی و بعد شروع کردم به حاضر
شدن.یه مانتو کرم رنگ با مقنعه و شلوار قهوه ای پوشیدم.با دست و دلبازی آرایش کاملی کردم میدونم دیر میشه .اما خب بقول آزاد کی
حق داشت به خانوم ادین حرف بزنه؟به آژانس زنگ زدم.باید رانندگی رو یاد میگرفتم.دیگه واقعا به یه ماشین احتیاج داشتم.با 45مین
تاخیر به شرکت رسیدم آخرین نگاه رو از اینه ی اسانسور به خودم انداختم و اومدم بیرون نفس عمیقی کشیدم.ریه هام پر شد از عطر
ملایمی که زده بودم.به ارومی در شرکت رو باز کردم و وارد شدم منشی سرجاش نبود.جلوی میز منشی ایستادم و سرکی ب اطراف
کشیدم.همه جا آروم بود.اروم حرکت کردم سمت اتاقم .بی هوا درو باز کردم که متوجه دختری شدم که پشت میزم نشسته بود.دختر با
شنیدن صدای در سرش رو بلند کرد و گفت:
_آدم دسشویی میره یه در میزنه ،چه برسه اینجا.اصلا شما کی هستین؟
با شنیدن جملش اخمی مزین صورتم شدبا لحنی کنترل شده گفتم؛
_اینجا اتاق منه من برای ورود به اتاقم در نمیزنم.بعدشم این منم که باید این سوال رو باید ازتون بپرسم شما اینجا چیکار میکنین؟
از جاش بلندشدو اومد رخ به رخم ایستاد قد بلند و اندام کشیده ای داشت .با این کفشای پاشنه ده سانتم هم قدش میشدم!
زمزمه کرد:
_تو کی هستی برای من بلبل زبونی میکنی؟
*
_بذار یه زنگ بزنم ازاد بپرسم که تو کی هستی!
اخمی کردم و گفتم:_منظورت اقای ادینه؟
با بیخیالی شونه ای بالا انداخت و گفت:
_برای شماها اقای ادینه اما برای من ازاد!
لبم رو گاز گرفتم تا قهقهه ی خندم بلند نشه!انگار از حالت چهرم فهمید که مسخرش کردم.گوشی رو کنار گوشش گذاشت بعداز چند لحظه
با صدای ناراحت و امیخته به نازی گفت:
_اقای ادین!این خانوم کی هستن که اومدن اینجا و به من توهین کردن؟
romangram.com | @romangram_com