#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_286

_مگه تو کی هستی؟تو چیکاره منی؟
از عصبانیتت به نفس نفس افتاده بود کلافه نگاهم کرد بازوم رو گرفت و با یه حرکت تقریبا پرتم کرد تو ماشین و خودش سریع سوار
شد.تا اومدم به خودم بجنبم و پیاده شم قفل مرکزی رو زد و راه افتاد.با جیغ جیغ گفتم:
_نگهدار ببینم من دیگه با تو حرفی ندارم تو حرفات رو اون روز تو شرکت بهم زدی.
با فکی منقبض شده گفت:
_خودت رو خسته نکن تا اون چیزی که میخوام اتفاق نیفته هیچ کدوممون از هم جدا نمیشیم!
از این پررویی و زورگوییش حرصم گرفته بود مسیری که داشت میرفت اصلا برام اشنا نبود.با اخم گفتم:_کجا میریم؟
خنده جذابی کرد و نگاه خاصی بهم انداخت با صدای بمی گفت:
_جایی که فقط من باشم و تو!
*یدفعه دیوونه شدم.با جیغ جیغ گفتم:
_نگهدار من میخوام پیاده شم،من با تو هیجا نمیام حتی بهشت.
نفسش رو با حرص پرت کردبیرون و گفت:
_حوا اون روی سگه منو بالا نیارا.
چشمام رو گنده کردم و گفتم:
_تو به چه حقی با من اینجوری حرف میزنی هان؟!
دستم رو بردم سمت دستگیر و کشیدمش اما باز نشد.مشتای بی جونم رو زدم به شیشه و با جیغ گفتم:
_بازش کن این لعنتی رو.
همینجوری که یه دستش بند فرمون بود سعی داشت با دست دیگش من رو مهار کنه. بخیه دستم به سوزش افتاده بود و چند قطره خون
رو باند دستم دیده میشد. یدفعه با دیدن دستم زد رو ترمز و برگشت طرفم.قبل از اینکه از شدت ترمزش با سر برم تو شیشه،شونم رو
گرفت و نگهم داشت.در حالی که نزدیک بود بغضم بشکنه و اشکم جاری شه با لحن لرزونی گفتم:
_باز کن این در لامصب رو.
مچ دو تا دستم رو گرفت و با لحن نگرانی گفت:
_چیکار کردی دیوونه؟دستت رو نگاه.

romangram.com | @romangram_com