#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_278
_من میتونم چند دقیقه باهاتون صحبت کنم؟
با تعجب گفتم:
_با من؟
سري به عنوان تائید تكون داد و گفت:
_اره.
كلافه از جام پاشدم و گفتم:
_باشه حتما یروزي خدمت میرسم!یدفعه پنچر شد،زمزمه كرد:
_باشه منتظرم
بعد ازخداحافظی باهاش از مطب زدیم بیرون
-آزاد بریم تو اون پارک قدم بزنیم ؟
نگاهی به پارک رو به روم کردم و گفتم :
_باشه.
کنار هم شروع کردیم به قدم زدن دستاش رو تو جیب شلوارش فرو برد باصدای آرومی گفت:
_میدونی چیه آزاد؟
بدون اینکه سمتش برگردم گفتم:_چیه؟
بامن من گفت:
_الان چهار ماهی از مرگ اون گذشته تو این چهار ماه خیلی با خودم فکر کردم به یه نتیجه ای رسیدم .
كنجكاو برگشتم سمتش و گفتم:
_چه نتیجه اي؟
لبش رو تر کردو گفت:
_میخوام ازدواج کنم..
متعجب نگاهش كردم و گفتم:
_اینكه خیلي خوبه حالا كي هست این دختر خوشبخت؟
romangram.com | @romangram_com