#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_277

_من واقعا متاسفم نمیدونستم که اون نقشه اونقدر برات ارزش داره که مستحق اینجور رفتار شدم..تازه داشتم بهت......
ادامه جملم رو خوردم و با هق هق از اتاقش خارج شدم خودم رو به اتاقم رسوندم و هق هقم رو ازاد کردم.چرا؟!
~~~ازنگاه ازاد~~~
پوزخندی به جای خالیش زدم حیف دل بیچاره ی من که شیفته همچین دختر بی ارزشی شده!اما هنوزم با دیدن اشکات دارم دیوونه میشم
لعنتی!!عصبی دستی لابه لای موهام کشیدم دست بردم سمت گوشیم و برای هزارمین بار اون فیلم کذایی رو پلی کردم.رویه تخت
بودن..دستش دور گردن پسره حلقه شد.....نفسام با دیدن این فیلم اونم برای چندمین بار بازم از حالت عادیش خارج شد.تیر اخر لبایی بود
که با عطش به لبای اون پسر قفل شد...نعره ای زدم و دوباره مشتم رو تو دیوار خالی کردم قلبم بدجوری تو سینم بی قراری میکرد یاد
دیشب افتادم.پوزخندی زدم.دستم رو با درد روی قلبم فشار دادم .ناخواسته زانوهام خم شد بدجور شکستیم حوا.....
*با مانی وارد مطب شدیم با اصرارمانی قبول کردم که امروز باهاش بیام مطب چند روزی میشه که ازاد شده بود نگاهی به اسم دکترش
کردم«رویا نیک طلب »یدفعه یاد حوا افتادم که وقتی اومده بود ملاقاتم گفت كه «مانی رو بردم پیش دکترم»یعنی حوا یه زمانی پیش
روانشناس میرفت ؟پوزخندی زدم وزمزمه کردم :
_به من چه!
باصدای منشی مانی بلند شد رفت داخل مطب روصندلی های انتظاربیرون مطب منتظرش بودم ....دیگه داشتم کلافه میشدم بلاخره بعد
ازچند ساعت معطلی درباز شد و مانی بالبخند اومد بیرون . نگاهم به پشتش افتاد یه دختر ریزه میزه پشتش ایستاده بود و نگاهمون افتاد
بهم دختره کامل از مطب خارج شد یه ابروش رفته بود بالا با موشکافی نگاهم کرد وگفت:
_قیافتون خیلی برام آشناست،جایي قبل دیدمتون؟
با تعجب نگاش کردم و گفتم :
_فکر نکنم.
دستی زیر چونش کشیدوگفت:
_معذرت میخوام که این رو میپرسم اماشما اقای؟
کلافه نگام رو توصورتش چرخوندم وگفتم :
_آزاد ادین هستم.
باشنیدن اسمم ابروهاش پرید بالا.باصدای مرتعشی گفت:

romangram.com | @romangram_com