#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_273

_بخور دیگه سرد میشه ها!
همونجوری که مشکوک بهم خیره شده بود لبخندی زد و گفت:
_خجالت بکشیم یا چای بخوریم؟
لبخند کوچولویی زدم.خم شد و یه شیرینی از دیسی که رو میز بود برداشت.یدفعه دستش لرزید و شیرینی تو دستش افتاد رو فرش.
_وای شرمنده الان برش میدارم.
لبخندی زدم و گفتم:
_عیب نداره تو چاییت رو بخور من میندازمش دور.
لبخندی زد و گفت:_زحمت نشه؟
همونجوری که خم شده بودم شیرینی رو از زمین برداشتم و زمزمه مانند گفتم:
_نبابا چه زحمتی.
وارد اشپزخونه شدم شیرینی رو انداختم دور و اومدم بیرون که دیدم فنجون تو دستشه.لبخندی به روم زد و گفت:
_چاییت سرد شدا عزیزم.
با یه لبخند کوچولو گفتم:
_الان میخورم.
فنجون چاییم رو تو دستم گرفتم و ذره ذره ازش خوردم.ولی چشام خیره به فنجون خالی تو دست ازاد بود.رفته رفته لبخندم با دیدن خالی
بودن فنجون بزرگتر و بزرگتر میشد.عجیب این بود که لبخند ازاد هم پررنگ و پررنگ تر میشد!چقدر مشکوک لبخند میزنه ...وایسا
ببینم....چرا هی دلم میپیچه توهم؟اخم کمرنگی نشست رو صورتم ناخوداگاه دستم رفت زیر دلم.با این حرکتم لبخند مرموز ازاد پررنگ
تر شد و چشمک ریزی برام زد.وای خدایا تمومش کن این بازیه کثیفو نگو که ازاد بهم رو دست زده!!!!
دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم،ببخشید ارومی گفتم وبا قدمایی که سعی میکردم ضایع نباشه حرکت کردم سمت دستشویی.از دستشویی
اومدم بیرون و با اخم بهش نگاه کردم ابرویی برام بالا انداخت.دوباره دلم پیچید توهم،دوییدم سمت دستشویی.بعدازچند دقیقه اومدم بیرون
همچین که نگاهش بهم افتاد قهقهه خندش رفت هوا.با لحنی که کل وجودم رو به جلز و ولز مینداخت گفت:
_چاه مکن بهر کسی اول خودت.....؟
جملش رو خورد و خندش شدید تر شد.پام رو محکم کوبیدم رو زمین و با اخم پررنگی گفتم:

romangram.com | @romangram_com