#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_271
_سلام.
با اخمی که روصورتش خودنمایی میکرد گفت:
_علیک سلام،چجوری اومدی داخل؟
تک خنده ای کردم و پنجره رو نشون دادم.چشمای درشتش درشت تر شدوباصدای مرتعشی گفت:
_یعنی مثل دزدا ازپنجره اومدی تواتاقم؟
خندم شدید تر شد و سری به عنوان تایید حرفش تکون دادم اخمش شدید تر شد و گفت:
_اصلا چرا اومدی اینجا؟یاد دلیلی افتادم که بخاطرش به اینجا اومده بودم با دیدنش کل زندگیم رو فراموش کردم!اخم غلیظی بین ابروهام انداختم و بالحن خشنی
گفتم:
_زدی خودت رو ناکار کردی اونوقت اینجا داری واسه من کنسرت اجرامیکنی؟
*
نیشخندی زدو شونه ای بالا انداخت و گفت:
_جون خودمه مال خودمه هرکاری که عشقم بکشه انجام میدم
خشمم چند برابر شد با این حرفش باقدمای بلند خودم رو بهش رسوندم و دوطرف شونه هاش رو تو دستم گرفتم و باصدای بلندی گفتم:
_توحق نداری حوا تو حق انجام چنین کاری رو نداری زندگی تو فقط متعلق به خودت نیست اینو میفهمی؟توحق نداری لعنتی
با گستاخی توچشمام زل زدوگفت:
_حق دارم خوبشم حق دارم اصلا دوس دارم عزیزم دوس دارم میفهمی؟میخوام بـمیرم
سرمو بردم جلو و به شدت لبام رو گذاشتم رولباش...تنها کاری که میتونستم برای ساکت کردنش تواین لحظه انجام بدم همین بود.تکون
نخوردنش نشون میداد که تا چه حد شوکه شده ازاین غفلتش استفاده کردم و باخشونت مشغول بوسیدنش شدم.قرار نبود که اینجوری بشه
میخواستم فقط صداشو خفه کنم ولی مگه میتونستم ازش جداشم لب پایینشو نرم بادندونم اسیر کردم.یدفعه به خودش اومد و به شدت من
رو ازخودش دور کرد.سرم به عقب متمایل شد.هنوز گیج و منگ طعم فوق العاده ی لباش بودم که باسوزش گونه ی چپم به خودم
اومدم. با تعجب به هیکل کوچولوش که از خشم میلرزید چشم دوختم باصدای بلندی جیغ زد:
_تو چه غلطی کردی؟تو چرا منو بوسیدی؟هان؟با چه اجازه ای؟با چه جرأتی منو بوسیدی؟حق به جانب نگاهش کردم و باجدیت گفتم:
_این کاررو کردم تا بفهمی زندگیت فقط مال خودت نیست
romangram.com | @romangram_com