#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_270

با عجله دوییدم سمت اتاقم و سوییچم رو از رو میزم چنگ زدم و با دو از پله ها اومدم پایین.مامان نگاهی بهم انداخت و گفت:
_کجا عزیزم؟میخوام شام رو بکشم.
همونجوری که با عجله سمت در میرفتم گفتم:
_شرمنده همگی یکی از دوستام تصادف کرده و بیمارستانه مجبورم که الان برم پیشش واقعا شرمنده.
به تندی از در زدم بیرون و دیگه منتظر اظهار نظرشون نموندم!تقریبا پرواز کردم سمت خونشون!مسیر دوساعته رو تو نیم ساعت طی
کردم!حتی نزدیک بود چندباری تصادف کنم.نفس عمیقی کشیدم و زنگ خونه رو فشردم اما کسی باز نکرد ...یه بار... دوبار... دیگه
واقعا داشتم نگرانش میشدم،نکنه دوباره کار احمقانه ای کرده باشه؟با استرس نگاهم رو چرخوندم که نگاهم به پنجره اتاقش افتاد.لبخند
محوی زدم و نگاهی به اطرافم انداختم تا مطمئن شم کسی اطرافم نیست!به ارومی حرکت کردم سمت درخت نزدیک پنجرش و مثل دزدا
رفتم بالا خداروشکر پنجرشقفل نبود.به سختی خودم رو به داخل اتاقش انداختم.نگاهی به اطراف اتاقش انداختم.نبود، نگاهم به دری افتاد
که برقش روشن بود و صدای شرشر اب میومد.صدای زمزمه های ارومش هم به گوش میرسید ناخوداگاه مسخ شده حرکت کردم سمت
همون در که در حموم بود......
*
لای درباز بود و صدای اب قطع شده بود.نزدیکتر شدم.صدای زمزمه هاش واضح تر شد.یه حوله تن پوش صورتی پوشیده بود و جلوی
ایینه مشغول گرفتن نم موهاش بود تصویرش برام مثل یه نقاشی مینیاتوری بود.ناخواسته به دیوار کنار در حموم تکیه دادم و بالبخند
کوچیکی بهش چشم دوختم.صداش فوق العاده بود .
_"وقتی تواینجایی دنیا همین خونست، حالا بگو توبازم این زن یه دیوونست،وقتی تواینجایی #حواترین میشم"ناخواسته ادامه ی اهنگ رو زمزمه کردم :
"عاشق ترین #ادم روی زمین میشم "یدفعه برگشت سمتم وشوکه نگاهم کرد .موهای بلندو فرخوردش دورش پخش بود.چشمای درشتش نشون میدادکه حسابی شوکه شده.بلند
تر ادامه دادم:
_"عاشق ترین #ادم روی زمین میشم"
تندتند پلک میزد زمزمه کرد:
_تو؟اینجا چیکارمیکنی؟
تکیمو ازرو دیوار برداشتم و دستی لای موهام کشیدم اونقدر شوکه بود که حتی یادش رفته بود جیغ بکشه و بگه برم بیرون تالباس بپوشه
سرفه ای کردم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com