#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_264
کلافه گفت:_اونجوری که هیراد بهم گفت ازاد که قضیش حل شده و به زودی ازاد میشه اما ممکنه مانی فقط براش حبس ببرن چون موقع حادثه
تعادلی رو اعصابش نداشته ممکنه قتل غیر عمد محسوب شه.
"هانی به ازاد علاقه داشته و سعی کرده باهاش رابطه برقرار کنه!"
این جمله مدام تو ذهنم بالا پایین میشد ناخواسته پرسیدم:
_هانی با ازاد رابطه داشته؟
دستش رفت سمت دکمه های مانتوش همونجور که مانتو و شالش رو در میاورد گفت:
_هنوز هیچکس نمیدونه اونجوری که ازاد گفته هانی یه شب ازاد رو به خونش دعوت میکنه و یه شربتیبهش میده که باعث میشه ازاد از
حال بره،وقتی هم ازاد بیدار میشه میبینه که باهم رو یه تختن!
بغضی چنگ انداخت به گلوم پوزخندی که رو لبام بود پررنگ تر شد.
_حوا یچیزی بپرسم قول میدی بهم راستش رو بگی؟
حدس زدن اینکه میخواد چی بپرسه کار سختی نبود!شونه ای بالا انداختم و گفتم:
_بپرس.
دلخور نگام کرد و گفت:
_من چرا از تو هیچی نمیدونم؟مگه من دوستت نیستم؟
*
دوباره سوالای تکراری انگشتام رو روی چشمام فشار دادم و گفتم:
_باران خواهش میکنم دوباره شروع نکن.
با عصبانیت از جاش پاشد و مانتو شالش رو از رو تخت چنگ زد حرکت کرد سمت در و تو همون حالت گفت:
_واقعا که حوا!
صدای بهم خوردن در نشونه از رفتنش بود.با عصبانیت مشتم رو روی تخت کوبیدم که مچ دستم درد وحشتناکی گرفت.زمزمه کردم:
_لعنتی.
~~~~ازنگاه ازاد~~~~
شیراب رو بستم و حولم رو پوشیدم.از تو اینه حموم نگاهی به صورت خستم انداختم.هنوزم باورم نمیشه که ازاد شدم.دلم گرفت برای
romangram.com | @romangram_com