#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_259
_فکر نکن حواسم بهت نیستا حوا.
با گفتن این جمله بغض گلوم رو فشرد.تمام سعیم رو کردم و با قدمایی بلند خودم رو به اتاقم رسوندم.با همون لباسا رفتم زیر دوش اب
...یکدفعه نمیدونم این خوی وحشی گری از کجام ظاهر شد.یه حس خیلی بد داشتم .یه حس فاحشه بودن!دم دست بودن!
نمیدونم یدفعه این نیروی مضاعف رو از کجا اوردم و لباسام رو محکم در اوردم لیف رو برداشتم و محکم سابیدم رو بدنم.هرجایی که
دست کشیده و نکشیده بود رو با تمام قدرت لیف کشیدم.دست بردم سمت لبام رو محکم لبم رو با پشت دستم پاک کردم.طوری که گرمی
خون رو از جای جای بدنم داشتم حس میکردم.هق هق گریه هام زیر دوش اب گم شده بود. نگاهم سر خورد رو تیغی که کنار پام افتاده
بود.از فکری که تو ذهنم گذشت یه لحظه به خودم لرزیدم.انگار دیگه کنترل رفتاری که میکردم دست خودم نبود.به ارومی خم شدم و با
دستایی لرزون تیغ رو برداشتم.اب بی رحمانه شلاقش رو به بدن نحیفم میکوبید.با دستایی لرزون تیغ رو به رگ دستم نزدیک کردم.از
بس دستام میلرزید هیچ کنترلی نداشتم.صدای باران رو از پشت در حموم شنیدم:
_حوا؟بیا بیرون تو داری حموم عروسی میکنی مگه؟بیا بیرون خبرای خوبی دارم در ضمن بیا لباس عروسم رو ببین اول اوردم تو ببینی
خواهری،بیا با هیراد منتظریم.
اشک دیدم رو تار کرده بود.فشار ارومی به دستم وارد کردم که سوزشی رو حس کردم چشام از درد بسته شد.ناخواسته فشار دیگه ای
وارد کردم.صدای هیراد رو انگار از چندصد کیلومتریم از فاصله ای خیلی دور شنیدم:
_باران پس حوا چیشد؟
_نمیدونم حمومه صداش زدم حتما صدای اب نذاشت صدام رو بشنوه،ما بریم الان میاد دیگه.
دیگه پاهام تحمل وزنم رو نداشت.دو زانو افتادم کف حموم تیغ رو به مچ اون یکی دستم نزدیک کردم و با وجودی تحلیل رفته فشاری
بهش وارد کردم.لحظه اخر صدای قدماشون رو شنیدم که ازم دورتر و دورتر میشدن......
*یه صدایی تو گوشم مثل مته داشت مغزم رو سوراخ میکرد.انگار تو سرم عروسی گرفته بودن!صدای صحبت کسی رو از فاصله خیلی
دور میشندیدم:
_گفتم که جناب سرگرد افت فشار شدید همراه با تب بالایی که داشتن و فشار عصبی که روش بود همه و همه باعث شده که دستاش
بلرزه و نتونه به راحتی خودش رو به قتل برسونه،فقط یه زخم کوچیکه که دوتا بخیه خورده.
بزور لبای خشک شدم رو حرکت دادم و نالیدم:
_اب!سعی کردم چشمام رو باز کردم انگار دوتا سنگ بزرگ رو جفت پلکام گذاشته بودن و مانع از باز شدن پلکام میشدن!به سختی پلکام رو
romangram.com | @romangram_com