#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_221
دختربه خودش اومد و هینی کشید.دستاشو گذاشت رو دهنش.عماد با بهت بهش نگاه کرد،باورش براش سخت بود،با صدای بهت زده ای
گفت:_بچه؟
دختر باترس به عماد که لحظه به لحظه رنگش به سرخی میزد خیره شد.نمیدونست برای حرفی که ناخواسته از دهنش پریده چه توجیحی
بیاره عماد با صدای خشداری گفت:
_نگو که بارداری
دختر که سعی میکرد به خودش مسلط باشه با تته پته گفت:
_نه کی گفته که باردارم؟من باردار نیستم.
عماد به چشمای دختر خیره شد.خوب میتونست بفهمه که داره بهش دروغ میگه.یدفعه نعره ای زد و گفت:
_د لعنتی مگه من از اول بهت نگفتم هوای خودتو داشته باش؟مگه نگفتم نباید بچه دار شیم؟مگه نگفتم که تو فقط یه اسمی تو
شناسنامم؟مگه از اول بهت نگفتم هیچ جایی تو قلبم نداری؟
دختر درحالی که سعی میکرد از ریزش بی رویه اشکاش جلوگیری کنه تا بیشترازاین جلوی عماد شخصیتش خورد نشه زیرلب نالید:
_حق با توعه همه اینا تقصیر منه.
عماد با صدای خشنی که رعشه به اندام دختر مینداخت گفت:
_سارا همین امروز میبرمت که سقطش کنی.
سارا با ناباوری به عماد خیره شد.باورش نمیشد عماد بخواد بچه ی خودشو بکشه.بچه ای که به تازگی شده بود امید زندگی تو این
جهنمی که عماد براش دست و پا کرده بود..
*
~~~~ارنگاه ازاد~~~~
تو مغزم نمی گنجید.یعنی چی اخه؟مگه میشه؟مگه میشه که من هانی رو بکشم؟عصبی دستی لای موهام کشیدم.دوساعتی بود که رسیده
بودیم اگاهی و تو این اتاق تاریک و بی حس تنها بودم.سرمو رو میز گذاشتم و چشامو بستم.سرم بشدت درد میکرد.یاد هانی افتادم.یاد
تلفنی که دیروز بهم زد.نفسمو با حرص دادم بیرون.هانی چطور تونستی؟
ای خدا
مانیو چیکار کنم؟من چطور ثابت کنم که بی گناهم؟
romangram.com | @romangram_com