#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_213
_نه متاسفانه خیلی نگرانشم.
قلبم تو سینه فشرده شد.وارد اشپزخونه شدم و بخاطراینکه مامان گیر نده تند تند یه لقمه خوردم و حرکت کردم بیرون.ادرس دقیقش یادم
نبود.
*
بعد تز min45یدفعه دیدم جلوی کلبشم.با دیدن ماشین ازاد نفس حبس شدمو به شدت دادم بیرون.پس حسم بهم درست گفت و اینجا بود.
داره اینجا خوش میگذرونه و اونوقت اونهمه ادم اونجا منتظرشن.با اخمایی درهم در کلبه رو ه ُل دادم و وارد شدم.چشم چرخوندم نگاهم
افتاد بهش که بدون بلوز رو تخت چوبی خواب بود.یکدفعه با دیدن بالاتنه برهنش اب دهنم پرید تو گلوم و به سرفه افتادم.چرخی زد
.ناخواسته لبخندی اومد رو لبام.حرکت کردم سمتش...تو خوابم اخم کرده بود.نگاهم لغزید رو ماهیچه های بدنش.ریع نگاهمو کنترل
کردم.بالش زیر سرش رو برداشتم.به امید اینکه بیدار شه.سرش پرت شد رو تخت ولی بیدار نشد،چقدر خوابش سنگینه.طره ای از
موهاش رو صورتش سایه انداخته بود.خودمو کنترل کردم تا دست درازنکنم و اون طره رو کنار نزنم.واقعا این حسای مزخرف چیه که
من دارم؟لباشو رو زبونش کشید و با صدای خشداری گفت:
_خانوم گربه خوب نیست ادم تو خواب کسیو دید بزنه ها.
با شنیدن این جملش چشمام گنده شد و صورتم شد مثل لبو.تک خنده ای کرد و گفت:
_مطمئنم الان قرمز شدی.
دیگه چشمام گنده تر از این نمیشد.یهوچشماشو باز کرد و با دیدن چهرم قهقهه ی خندش رفت هوا.ناخواسته مشتی حوالی کتفش کردم و
گفتم:
_کوفت.
نگاهش لغزید جایی که دستم چند ثانیه پیش بود.خنده مرموزی کرد.چشمای خمار جذاب ترش کرده بود نگاهش شیطون شد و گفت:
_تا باشه از این مدل بیدارکردنا،چطوره بجای شرکت استخدامت کنم که فقط مسئول بیدار کردن من باشی؟
بالشی پرت کردم سمتشو با حرص گفتم:
_بمیر لطفا ازاد.
از این واکنشم خندش شدیدتر شد.بالش کنارشو برداشت و پرت کرد سمتم چون امادگیشو نداشتم بالش محکم خورد تو سرم.با همین پرتاب
جنگمون شروع شد.بیشعور بهم رحم نمیکرد و بالش رو محکم میزد رو صورتم.بجای اینکه بزنمش داشتم فقط از خودم دفاع میکردم!تو
romangram.com | @romangram_com