#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_210
_میدونی که چه دیوونه ای هستم پس بدون اینکه ابرو ریزی کنم برو سوار ماشین شو.نگاه بغض دارم تو صورتش درحال چرخش بود.در دیوونه بودنش هیچ شکی نبود.
_زورگو.
لبخند کجی زد که بیشتر شبیه پوزخند بود.عقب گرد کردم و حرکت کردم سمت کوچه مخفی ای که پاتوقمون بود.بعد چند دقیقه کنار پام
ترمز زد.در جلو رو باز کردم و نشستم.گوشیمو از کیفم در اوردم و شماره سارا رو گرفتم.بعد ازچند دقیقه جواب داد:
_جونم حوا؟
_سارایی بی زحمت به مامان بگو که من ناهار پیشتم،مرسی فداتشم خدافظ.
بعد بدون اینکه بهش فرصت حرف زدن بدم قطع کردم.عماد نیم نگاهی بهم انداخت.در حالی که فرمون رو تو دستش میفشرد گفت:
_د اخه لعنتی من یه حالی ازت نپرسم تو انگار نه انگار؟
با اخم چرخیدم طرفشو گفتم:
_اولا سرمن داد نزن،دوما یادم نمیاد من قهر کرده باشم این تو بودی که قهر کردی.
پوزخندی زد و گفت:
_اینهمه من به سازتو رقصیدم اینهمه من نوازشت کردم اینهمه نازتو کشیدم حالا فقط دو روز،دو روز گفتم عماد ببین اینی که شده شب و
روزت برات تره هم خورد میکنه؟دیدم نخیر خانوم اصلا براش مهم نیست!
بدجور احساس پشیمونی میکردم.لبامو با زبونم تر کردم و از گوشه چشم بهش خیره شدم.ناخوداگاه دست دراز کردم و دستای مردونشو
میون دستام گرفتم و فشردم.پربغض نالیدم:
_فکر کردم ازم خسته شدی،از اخلاقای بچگانم خسته شدی....
زد رو ترمز که ادامه حرفم تو دهنم ماسید.با بهت بهش خیره شدم.برگشت طرفمو بشدت منو کشید تو بغلش.زیر گوشم زمزمه کرد:
_من غلط کنم که ازت خسته شم بغض نکن که بغضت دنیامو اوار میکنه.
دستامو ناخوداگاه دورش حلقه شد.مقنعمو داد عقبو بوسه ای کنار گوشم کاشت.قلبم بشدت به در و دیوار قفسه سینم میکوبید.دستش رفت
سمت کش موهام و سرشو فرو کرد تو موهام و گفت:
_دلم برات تنگ شده بود.
با همین یه جملش همه حسای منفی که داشتم فراموشم شد.یاد حرفش افتادم."اینهمه نوازشت کردم اینهمه نازتو کشیدم."ناخوداگاه دستمو
لای موهاش فرو کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com