#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_203
تورودیگه نمیشه نخوام
تو یجور دیگه ای برام"
اوج اهنگ بود خوشم اومده بود از این اهنگ
"کاشکی برگرده
اونی که عاشقم کرده
اونی که این دلو میبره با حتی یه کلمه
جای تو اینجاست
توی یه گوشه از قلبم
منو تو عاشق همیم
چرا نگن اینو جلو همه"زیر لب گفت:
_عاشق این اهنگم.
ناخوداگاه منم زیر لب گفتم:
_خیلی قشنگه.
لبخند کوچیکی اومد رو لباش ،اصلا نفهمیدم بقیه راه چجوری سپری شد.جلوی یه کلبه کوچیک وایساد.نفس عمیقی کشید و گفت:
_همینجاس.
تقه ای به در زد و گفت:
_نگار بانو مهمون نمیخوای؟
صدای ضعیف پیرزنی رو از پشت سرمون شنیدم:
_مهمون حبیب خداس چرا که نه.
با هم برگشتیم سمت صدا.یه پیرزن تپل مپل با گونه های گل گلی جلو رومون وایساده بود.تو همون لحظه اول چهرش به دلم نشست.با
دیدن ازاد لبخندش عمیق تر شد و گفت:
_راه گم کردی ازاد جان؟پسر بی معرفت.
لهجه شمالی شیرینی داشت.ازاد لبخند گنده ای زد و نزدیکش شد و با صدای ذوق زده ای گفت:
romangram.com | @romangram_com