#آدم_میشوم_اگر_تو_حوای_من_باشی_پارت_191

بخیری گفت و حرکت کرد سمت اتاقش.با قدمای لرزون رفتم سمت اتاقم.کاش میشد بهش بگم نخوابه و با هم تو پذیرایی بشینیم. اما
میدونستم که ممکنه دستم بندازه.رو تخت دراز کشیدم،از ترس خوابم نمیبرد.برق اتاقو روشن گذاشتم اما بازم از شدت ترسم کم نشد! حس
میکردم یکی کنار پنجرس با ترس سرمو چرخوندم اما چیزی ندیدم.نزدیک بود گریم بگیره.هرچی فحش بلد بودم تو دلم به ازاد دادم
چشامو بستم و سعی کردم بخوابم.نیم ساعت گذشته بود اما از ترس فقط این پهلو و اون پهلو میشدم.تامیومدم چشامو ببندم و بخوابم صحنه
های فیلم میومد جلو چشام.پاهام بیرون پتو بود.یکدفعه یاد اون صحنه افتادم که جنه پاهای دختره رو داشت میکشید.سریع پاهامو اوردم
داخل پتو،حالا حس میکردم یکی زیر پتوئه!خدایا بدبختی من یکی دوتا نیست که یهوبرقا خاموش شد.با ترس نشستم رو تخت دیگه
نتونستم خودمو کترل کنم و با صدای بلند زدم زیر گریه.صداهایی از بیرون میومد که باعث تشدید نگرانی و دلهره هام میشد. در اتاقم با
شتاب باز شد.از قامتش فهمیدم ازا ِد.اومدنش مساوی شد با روشن شدن دوباره برقا بلوز تنش نبود،مشخص بود که خواب بوده با صدای
خشداری گفت:
_چی شده؟
با بغض و چشمایی اشک الود بهش نگاه کردم انگار از نگاهم خوند که دلیل گریم چیه.اومد رو تخت و با فاصله کمی کنارم نشست.لبخند
مهربونی زد و گفت:
_نترس عزیزم اون فقط یه فیلم بود،من اینجام تو که تنها نیستی تا بترسی.
با این حرفاش بغضم بزرگتر و شدت ریزش اشکام بیشتر میشد با یه حالت خاص بهم زل زده بود.حالت نگاهشو درک نمیکردم از این
ضعیف بودن و ترسو بودنم متنفرم!یکدفعه منو کشید تو بغلش.شکه شدم سرم رو سینه ستبر و لختـش قرار داشت.صدای کوبش قلبشو به
قفسه سینش حس میکردم از تعجب نمیدونستم چه عکسلعملی از خودم باید نشون بدم منو از خودش جدا کرد و دستاشو دو طرف صورتم
قاب کرد.سرشو اورد جلو و بوسه ای رو چشم چپم کاشت با یه مکث کوتاه بوسه ای رو چشم راستم کاشت.کنار گوشم با صدای خاصی
گفت:
_دیگه نبینم این اشکارو هدر بدی.
از شنیدن این جملش قلبم با سرعت باور نکردنی داشت به قفسه سینم میکوبید.همه ترسم فراموشم شده بود.نفهمیدم کی با شتاب منو پس
زد و با قدمای بلند از اتاق خارج شد.گیج و منگ به جای خالیش زل زدم.هنوز عطرش تو اتاق پخش بود.ناخواسته نفس عمیقی کشیدم که
ریه هام پر شد از عطر خوشش.مطمئنم که گونه هام ملتهب شده پاشدم و رفتم تو اینه به خودم خیره شدم نگاهی به چشمای مرطوبم
انداختم اون چشامو بوسید...

romangram.com | @romangram_com